تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ | ٥:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

سال ٨٨ با تمام مشقت ها با تمام سختی هایی که داشت ، با تمام دلهره ها با تمام زیبایی ها برایم کوله باری از تجربه ،،،،،  بود که هرگز در هیچ سالی اینگونه تجربه نشده بود.

موج امسال خیلی زیاد بود، خیلی خیلی ..... ولی همیشه دست بزرگی دست کوچک منو گرفته بود و تنهام نگذاشت.

برای همه دوستانی که این وبلاگ رو خواندند و یا می خوانند:

سال خوب

          پر از برکت

                پر از شادی

                     سلامتی

                            دوستی

                                صلح و صفا

                                    و ..................... هر چه خوبی

           آرزومندم

 

http://hampress.files.wordpress.com/2008/03/norooz2.jpg

 

http://bebin.ir/album/wp-content/gallery/8/_0.jpg



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ | ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

دیروز بعد از کلی که می خواستم به قول خودم زود برم ، این همه سفارش مادر محترم رو نتوانستم عملی کنم. با دوست جونم ساعت ۵:٣٠ فکر کنیم اومدیم بیرون.

در راه شلوغی و جنگی مشاهده نشدنیشخند

وقتی رسیدم سر خیابان فرعی که به کوچه امان ختم می شد. گویا شروع جنگ را مشاهده کردم. آخ  دیدم در هر طرف خیابان تعدادی آقا اونم در سن های ١٠ -٣٠ ساله ایستادند و مشغول آماده کردن و شروع جنگ می باشند. استرس قدم هایم را آهسته تر برداشتم و به این فکر که چطور از اینجا گذر کنم. در این افکار بودم که از این ترقه های دست ساز انداختد زیر پای یکی از عابرها . بنده خدا کلی ترسید. می دونستم که  ١٠٠% این عملیات برای من هم باید اجرا شود. داشتم آهنگ گوش می کردم. صدای Mp3 رو زیادش کردم و با ظاهری پر از اعتماد به نفس و شجاعانه و  درونی ترسیده از خطری که در انتظارم بود رفتم جلو.

پشتم و در اطرافم مدام ترقه می انداختند .... تعجب ولی بدون کوچکترین عکس العملی به راهم ادامه دادم.... فکر کنم پیش خودشون فکر کردند که من کر هستم نیشخند همه نگاه هایی که روی من بود رو احساس می کردم. ولی هیچ عکس العملی از خودم نشون ندادم ، نه آثاری از ترس بر چهره ام نمایان ساختم و نه دلهره. عینک

انگار از این جنگ به سلامت گذر کرده بودم.زبان

تا ساعت 11:30 صدای ترقه ها رو می شنیدم.

راستی شما از روی آتش پریدید سوال

سرخی تو از من زردی من از تو (امیدوارم که همیشه سر زنده و شاداب باشید و زردی و بیماری هیچ وقت به سراغتان نیاید... آمین)




تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٥ | ٤:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

الان که دارم این مطلب رو تایپ میکنم کم مونده که سرم بره توی کیبرد.

خوب چیه و خسته ام خمیازه لالا دارم. رفتم برای خودم چایی ریختم که بخورم. از طرفی هم کلی کار روی سرم ریخته.

قول داده بودم بگم که چهارشنبه سوری ها هر سال چه می کنیم .

خوب امسال فکر کنم بشینیم در منزل و تلویزیون تماشا کنیم. چشمک بابا یه زحمت بکشید رسم های قدیم چهارشنبه سوری رو بخونید.

خوب ما هم از روی آتش می پیرم ،تازه بگم براتون که یه شعر هم هست می خونند. زردی من از تو سرخی تو از من. می دونید یعنی چی که؟!!بعضی اوقات این جمله از طرف مادر شنیده میشه .. خیلی باحاله نیشخند من که هر وقت این چیزها رو می شنوم خندم می گیره ، خوب دست خودم نیست .

من دیگه جمع کنم برم امیدوارم از این جنگ به سلامت گذر کنیداسترس


دست کوچولو



تاريخ : دوشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٤ | ۳:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

چند روز پیش تلویزیون داشت بچه هایی که در سوانح چهارشنبه سوری زخمی شده بودند رو نشون می داد. چقدر وحشتناک و دلخراش بود.  پیش خودم گفتم دنیا هم که از این چیزها نشون بدید , این هموطن های ما کار خودشون رو انجام می دن.

از الان مامانم میگه سه شنبه مرخصی ساعتی بگیر , زود بیا ,,, یا اصلاً نرو , خطرناکه.

یادش بخیر اون موقع ها که چقدر قشنگ و کوچک چهارشنبه سوری رو برگزار می کردیم. حالا فردا بهتون میگم چه کارهایی که ما هر سال انجام می دهیم و هیچ اتفاق بدی هم برامون نمیافته. کارهای خفن انجام دادن چه فایده داره آخه.

یه کم فکر کنید. به دوستان یا اونهایی که می شناسید بگید برای فردا خاطرات بد نسازید . به فکر ایجاد خاطرات خوب باشیم.

بعضی کارها شجاعت نیست حماقته



تاريخ : یکشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢۳ | ٥:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

به نام خداوندی که دوست داشتنی ترین است

همیشه در زندگی دفترهای زیادی باز و بسته می شود.

دفترهایی که می تواند برگ های زیاد یا کمی را در خود داشته باشد.

چه خوش باد دفتری که با نام خدا شروع شود و چه زیباتر دفترانی که دوستانی خوب در آن خاطره بیافرینند...

برگ برگ هر دفتر که ورق می خورد , از خاطرات ما می گوید , از نوشته هایمان , از دلهایمان  ,‌از هر چه که هست , هر چه که باید باشد و اتفاق می افتد .

 دست کوچولو میگه سلام لبخند



  • بن تن
  • زمستانه