تاريخ : دوشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٢٠ | ٩:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

بارون میاد .. برف میاد .. خدایا شکرت. زمستان را لمس کردیم.  دوست داشتم بیام از مشاهداتم بنویسم.خیال باطل

ولی

دست کوچولو دوست داره همین جا پشت میز کارش بزنه زیر گریه ولی عین یک آدم گنده خودشو کنترل کرده.(قابل توجه اونهایی که می گن دستات هنوز بزرگ نشده؟)

پروژه کاروزی ام رو باید امروز تحویل می دادم دیشب تقریباً همه ی کارهاش رو انجام داده بود و منتظر بودم که پرینت بگیرم و همه چیز داشت طبق برنامه ریزی پیش می رفت که الان که دارم بازش می کنم باز نمیشه. آه کلی کار داره دوباره درست کردنش. ناراحت می دونی چقدر جدول کشیدم و چقدر چارت های سخت درست کردم. 

سه شنبه میرم شیراز ... تا شنبه .. بلیط می گیرم ،‌دور روز بعدش آژانس زنگ می زنه که مهر بلیط ها یادش رفته و منو کلی راه می کشونه که مهرش کنه .. قهر این بین هواپیما سقوط کرده و مادرم از هواپیما می ترسید حالا اوضاع بدتر شده.آخ میگه برو بلیط ها رو کنسل کن با اتوبوس بریم. شیراز هوا خوبه می دونم.

سعی می کنم آروم باشم.

نمی خواستم برم مسافرت سرم خیلی شلوغه... ولی دیدم مامان روحیه اش کمی نیازمند مسافرته .. این شد که شیراز رو برگزیدم علاوه بر جاهای دیدنی ای که داره ..شاه چراغ داره و مامان من هم زیارت رفتن رو دوست می دارد.

 

dots line

پ ن ١: دعام کنید کارام روبراه بشه .. یک هفته است که همه اش کارهام به هم گره می خوره ... جسمم خسته است. خیلی خسته.



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٤ | ٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

اگر با شخص جدیدی که با تمام پررویی میاد تو واحدتون و کاملاً‌ مشخصه که در صدد کسب اموال است و تصاحب آنها نمی تونی بد باشی و اگه چیزی خواست مثل همه باهاش برخورد می کنی بدون اینکه خصلت بدش رو ببینی ؟ این بده؟این زشته که جواب بدی رو با بدی ندی؟

امروز همکارم بهم گفت که این بده؟ گفت نباید چیزی در اختیارش بگذاری؟ وقتی من گفتم حالا مگه چی شده، احساس کردم ناراحت شد و یه کوچولو با هم بحثمون شد. قهر نمی کنیم مگه بچه ایم چند دقیقه بعدش حرف زدیم عین قبل.

الان من می دونم یه سری ها تو اداره نه تنها خوب نیستند بلکه بدی های زیادی هم دارند. آدم ها رو خیلی کوچیک می کنند و این کارشون خیلی خیلی بد است. حالا منی که با این رفتار و این کردار ناراحت می شم و چندشم میشه یه جورایی .. درسته که عین اووون رفتار کنم؟ اگه کاری رو بد می دونم نباید اونطوری باشم. این اعتقاد منه .. درست یا غلط .. اعتقادمه ... حداقلش اینه که من عین اون بد نشم.

retro divider

پ ن :  من اطلاع رسانی می کنم که اگه کسی نمی دونه خورشید گرفتگی رو  ببینیه. اونوقت خودم با دوستم وقتی که می رم پارک حتی به ذهنم هم نمی رسه که الان خورشید گرفته ... کلاً یادم میره... تعارف نکنید بگید علائم پیری است چشمکزبان

پ ن ٢: چند وقته که کلاً چای سبز میخورم و چای سیاه از زندگی ام حذف شده. وقتی که بعد از مدتها (یک هفته) خواستم چای سیاه را بخورم .. احساس کردم خیلی بد مزه است. و این میگه چقدر بنده عادتیم.

پ ن ٣: گاهی باید زندگی را طوری دیگر تجربه کرد.

پ ن ۴: چطور باید رفت تو فیس بوک؟ u97-98-99  استفاده می کردم و چند روزه  است که دیگه کار نمی کنه. نیازمند یاری هستم.



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٤ | ٩:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

چند روز پیش مطلع شدم که امروز خورشید گرفتگی جرئی رخ می ده. می خواستم زودتر خبر بدماااا یادم رفت. خب ماهی رو میشه الان از آب گرفت زمان هست.چشمک

مراحل گرفتگی در تهران:

آغاز: ساعت 11 و 21 دقیقه

حداکثر : ساعت 12 و 51 دقیقه

پایان : ساعت 14 و 15 دقیقه

در تهران ، ماه حداکثر 39 درصد از قرص خورشید را خواهد پوشاند.

زمان یاد شده برای هر یک از شهرهای دیگر ایران متفاوته و این مقدار از حداقل 9 درصد در جنوب شرقی تا حداکثر 53 درصد در شمال غربی کشور متغیر است.

 

حتماً آگاه هستید که نباید مستقیم به این پدیده نگاه کرد و عواقب خوبی نداره و باید بگم که هر کسی که همین الان به این فکر افتاد که با بهترین عینک آفتابی اش حتی اون یک میلیونی ها این پدیده رو مشاهده کنه بگم ، دست نگهدار دوست عزیز. می دونید چرا؟ آخه مردمک چشم بازتر میشه و آسیبش هم بیشتر.

یک راه حل خوب و ایمن هست اونم اینه که به مراکز نجومی مراجعه کنید و این پدیده رو مشاهده کنید و خوب من خودم چون سرکار هستم نمیشه، شما رو نمی دونم .. یک راه حل خوب پیدا کردم که از کارشناساش هم سوال شده و مورد اطمینانه ... اینکه از این طلق هایی که جوشکارها استفاده می کنند استفاده بشه البته شماره 12 اش .. که گویا تو ایران معمولش شماره 7 هست که اگه شما 2 تا از این شماره 7 ها رو استفاده کنید میشه 14 و هیچ مشکلی به وجود نمیاد.

من می خواستم این وسایل رو بگیرم و ببینم ..  فراموش کردم ... به هر حال اگه دیدم عکس می اندازم.



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٠/٧ | ٦:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

از دانشگاه بر می گشتم رفتم برای خودم سیرابی و پاچه گرفتم.

دیروز سیرابی خوردم .. اوه اوه عجب بوی بدی داشت. مادرم وقتی که با اکراه میخوردمش بهم گفت چرا گریه می کنی؟ عین اینهایی شدی که دارن بهشون یک داروی تلخ می دن. گفتم کم از اون نداره و من فقط به چشم دارو می بینمش. سبز کله پاچه خور نیستم خوووب 

امروزم که پاچه خوردم تا ناهار حس خوبی نداشتم. حالا خیلی کم می خورمااا  که بگم مثلاً خوردم ... من یعنی به خوردنش عادت می کنم؟ به خودم می گم انسان ها بنده عادتند و ... یعنی می شه عین بقیه از خوردنش لذت ببرم؟  نگران وقتی که می خوام بخورم نصف استکان توش آبلیمو میریزم که کلاً طعم آبلیمو می گیره. وگرنه عمراً‌از گلوم پائین بره.

 

فرناز عزیز پستی گذاشته بود که اولش یک عکس خوشمل بود .. دیدم خیلی دوست دارمش سریع جلوی مانیتور با مداد نوکی ام کشیدمش ، خیلی وقت بود نقاشی نکشیده بودم ... یادش بخیر هر چی عکس های کارتونی بود روی تیشرت هر کسی می دیدم می کشیدمش. روی برگه A4 کشیدم و همونطوری هم اسکن کردمش و این شد. شبیه اصلش شد؟ برنامه فوتوشاپ نداشتم وگرنه اضافه هاش رو می گرفتم.

rainbow stars

* : فردا هشتمین روز از ماه دهم است و من یادم رفت بگم سلااااااام زمستون. شب چهله هم داشتیممااا که وقت نشد در موردش حرفی بزنم و الانم که بیات شده.زبان

**: سرم شلوغه و من عین این هایی که برگه هاشون ریخته رو زمین .. و همه چیز درهم شده کارهام هم درهم شده .. نمی دونم به کدومشون برسم.

***: چندین بار این پرشین بلاگ مطالب منو ذخیره نکرد و این شد از اون موقع هر بار قبل انتشار مطلبم یک کپی از کل متن می گیرم و بعد روی این دکمه انتشار کلیک می کن. شما هایی هم که عضو خانواده پرشین بلاگ هستید حواستونو جمع کنید. می دونم خیلی سخته دوباره هر چه از ذهنت تراوش کرده رو بخواهی بنویسی و اخرش هم عین قبل نمیشه.



تاريخ : شنبه ۱۳۸٩/۱٠/٤ | ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

این هفته خیلی خیلی سرم شلوغ بود ، بازم شلوغ خواهد بود. چند تا تحقیق دارم که باید خیلی زود به سرانجام برسونم.

در مورد رژیم سلامت چیزهایی شنیده بودم، یکی از آشناهام رفته بود و از نتیجه اش کاملاً راضی بود. بعد از مدتها خواستم یک تجربه ای این چنینی داشته باشم. فقط هم برای لاغری نیست در کل رژیم سلامته. از همه سخت تر برام این بود که نباید ترشی و شور و این چاشنی ها رو بخورم و این برای من خیلی سخته. هر کاری کردم که حداقل دکتر بگه یه کمی بخورم نشد که نشد. آه خدای من ، ترشی را خیلی دوست دارم. ناراحت راستی این رژیم سلامت براساس گروه خونی تنظیم شده و تنوع غذایی اش هم برای گروه خونی من که O+ است در زمینه پروتئین خیلی زیاد بود .. در برنامه ی صبحانه اش فقط گفته چی بخوریم بقیه وقت ها هم از لیستی که کم هم نیست می تونی به انتخاب و سلیقه خودت انتخاب و بخوری.

برنامه صبحانه ی این گروه خونی : 1 روز پنیر ، 1 روز کره ، 2 روز سیرابی ، 1 روز پاچه و زبون ، 2 روز تخم مرغ. 

من به عمرم شاید 1-3  بار کله پاچه اونم در حد زبون خوردم. سیرابی چه مزه ای است؟ گفتم دکتر اینها که آدم رو چاق می کنه .. گفت گوش کن و بخور اینها که گفتم بهت معجزه می کنه.

گفتند بین لبنیات شیر سویا بخورم. هر جایی نداره. چند تا مغازه سوال کردم نداشت. باید برم فروشگاه خرید کنم. امروز از مغازه کنار اداره یکی خریدم. تاریخش رو بچشمکد خوندم و شیری که 3 ماه انقضاء پیدا کرده بود رو خوردم. حتی بریده بود. منتها چون اولین بارم بود که می خوردم گفتم شاید باید اینطوری باشه. عین خنگ ها خوردمش ... همکارم تا دیده بود متوجه شده بود گفت شیر خراب خوردی؟تعجب به زور منو برد  دکتر. دکتر درمانگاه هم گفت باید علائم داشته باشی تا کاری برات انجام بدیم. معده ات هم شستشو نمی دن با این حال اگه نگرانی برو بیمارستان.اینقدر بهم خندیدند .. گفتند چطور شیری که 3 ماه از انقضاش گذشته رو خوردی و متوجه نشدی. دل یک عده رو سر صبح شاد کردم.

به هر حال فعلاً که زنده ام و 4 ساعت گذشته و هیچ علائمی نداشتم. زبان ولی شما حلال کنید اگه بدی ای  از ما دیدید.

پ ن : ققنوس عزیز .. تمام سوالات بازی پیشنهادی ات رو پاسخ گفتم  اما هنگام انتشار کلاً پرید و نه وقت و نه حوصله اینکه دوباره پاسخ دهم را نداشتم. انگار قسمت نیست در این بازی های وبلاگی شرکت کنم.



  • بن تن
  • زمستانه