تاريخ : شنبه ۱۳۸٩/۱۱/۳٠ | ٦:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

وقتی که سرم رو متکا می گذاشتم .. هر چی فکر بود می اومد سراغم عین اون موقع هایی که حواسم هنگام نماز خواندن سرجایش نبود. امان از وقتی که خواندم این کائنات هر چی که ما می گیم و گوش می کنن و عین دستور که از طرف ما صادر شده میرن که اون فکر رو به ما برسونن. نمی خوام برم تو بحث اینکه چطوری است. فقط اینو بگم که موقعی که می خواهید بخوابید و دیگه کم کم داره خوابتون می بره و موقعی که دارید از خواب بیدار می شید خطرناک ترین و حساس ترین زمان هایی است که ممکنه زندگی اتان را بسازید بدون آگهی از اینکه که دارید چه می کنید با زندگی اتان.

حالا یکی عین دست کوچولو میاد تا بخوابه می گه خوب .. بذار به چیزهای خوب فکر کنم که دوست دارم بهشون برسم.

الان مثلاً‌ من دارم می خوابم. ببینید چی میاد به ذهنم:

من در آینده می خوام علاوه بر آرامش روحی که برام از هر چیزی مقدم تره خواهان یک ماشین خیلی خوب هستم؛ تا میام یکی از این ماشین هایی که همیشه دوست داشتم و از این کوچولو موچولوهاشو بیارم تو ذهنم یهو  یک بنز آلبالویی دو در میاد تو ذهنم. نیشخند

خوب آقا ما سوار این ماشین با روکش صندلی کرم میرویم سمت خانه امان.

تا میام بگم یک خونه بزرگ با باغ و تشکیلات.... سریع می گم نه بابا می خوام چیکار.. همونجا یکی باید بزنه پس کله بنده که بگه آخه دست کوچولو رویا و که عقلانی نمی کنن. ولی بعد به یک خونه ٢ خوابه قانع میشم. از اون ماشین معلومه که چقدر قانع ام دیگه.مژه

خلاصه اینکه باور داشته باشید که به هر چی فکر کنید برایتان اتفاق می افتد و زمانش و  دیر یا زودی که اتفاق خواهد افتاد  نیز به همان باورتان ربط داره. زبان

ایمان داشته باشید که آنچه می خواهید به شما داده خواهد شد.

حواستان باشه

از هر چی که بدتان بیاید سرتان می آید.

در مورد این موضوع می خوام پست بعد صحبت کنم. سخنرانی ام گل کردهچشم

blue flower divider

پ ن : از کی تا حالا میخوام لب تاپ بگیرم ... ولی با این کامپیوتر دسکتاپم کنار می اومدم. یک لیستی تهیه کردم میشه راهنمایی ام کنید؟ کدومش به نظرتون بهتره؟ اینجا کلیک کنید. (رمزش ١٠٠) در ضمن تو انتخاب ١٢-١٣ اینچ هم گیر کردم.. دوست ندارم صفحه نمایش اش عکس دسکتاپ رو بکشه ...سوال بلد نیستم میگن تنظیمات داره.

پ ن ١: هنوز تکلیف امتحانی که معرفی به استاد گرفتیم معلوم نیست به خاطر ثبت نام های جدید می خوان بندازن برای بعد از عید نوروز.



تاريخ : یکشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱٧ | ٤:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

بعد از سفرم درگیر امتحان های دانشگاه شدم. تا سه شنبه ١٢ بهمن امتحان داشتم. یکی از امتحان ها را با یکی از دوستانم یک روز دیرتر رفتیم و امتحان گرفته شده بود. حالا چون ترم آخر بودم معرفی به استاد گرفتم که دوباره امتحان بگیره تا امروز هم خبری نیست.

Rainbow Butterflies

مادرم برای ٢٨ صفر نذر شله زرد داشت و هر سال هم من براش می گذارم. مژه فقط این نذرش از ١ کیلو شروع شد بعد هر سال یک کیلو بهش اضافه کرد. به مادرم گفتم مامان جان شما نذر کردی که هر سال یک کیلو اضافه کنی؟ میگه نه ولی خوبه هر سال اضافه اش کنیم. تعجب سال ششم ۶ کیلو درست کرد اگه بدونید هر چی بیرون می دادیم تموم نمی شد. تازه از این ظرف های بزرگ هم گرفته بودیم ولی خیلی زیاد بود. با کلی توضیح امسال کمش کرد .. بابا می گه خوب بیشتر می گذاشتی مردم سیر بشن. ابرو (١ - ٢ )

Rainbow Butterflies

رژیمم هم به خوبی داره می گذره .. وزنم کاملاً‌ نرمال شده .. منتها می خوام یه چند کیلو دیگه کم بشه بعد برای تثبیتش تلاش کنم.

Rainbow Butterflies

چند روز پیش که هوا بارانی بود توی تاکسی چند تا عکس گرفتم.( ١- ٢ - ٣ )

Rainbow Butterflies

یکی از دوستان پرسیده بود عکس هات رو با چی می گیری .. بگم خدمتشون که با گوشی ام .. همه ی عکس هامو که دیدید تا حالا با گوشی ام گرفته ام. راستش عکاسی رو خیلی دوست دارم. اگه یه دوربین خوب داشتم عاشق گرفتن عکس های حرفه ای و یادگیری این هنر بودم.خیال باطل

Rainbow Butterflies

چند روز پیش یک ایمیل دریافت کردم شکل گیری جنین از ابتدا تا تولد ... فیلمش را می توانید با رمز ١٠٠ از اینجا دانلود کنید. پیشنهاد می کنم  حتماً ببینیدش.

Rainbow Butterflies

پ ن : کلی وبلاگ نخونده دارم ... میام به خونه هاتون.خجالت بذارید به حساب مشغله های زیاد این روزهام



تاريخ : شنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢ | ٤:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

با کلی تاخیر .. سفرنامه شیراز

ابتدای سفر که هواپیما با یک ساعت تاخیر پرواز کرد. ساعت ٢٠:٣٠ رسیدیم و بعد از کمی جابجایی استراحت. زود خوابیدیم چون تصمیم داشتم از تمام لحظه ها به نحو احسن استفاده کنیم.

هوا کاملاً آفتابی بود. ولی خنک .. اصلاً‌ سرد نبود. البته این خوبی هوا و لطافتش برای روزها بود و شب ها حسابی سرد می شد.آخرین روز یعنی شنبه ٢۵ دی باران بارید ولی اونطوری که خیس بشی و شدید باشه نبود. بازم بگم شب شدت باران بیشتر شد.

بریم سراغ جاهایی که رفتیم:

١- تخت جمشید: چقدر آسمان آبی بود. نفس کشیدن حس تازگی به ریه هات وارد می کرد، قدم زدن در کنار دیوارها با این همه قدمت و تاریخی برای من دنیا دنیا لذت داشت. در حال احیاء برخی قسمت ها بودند. می دونید همونجا یک ایده اومد به ذهنم و اونم این بود که عینکی سه بعدی درست بشه که وقتی در کوچه و خیابان ها و راهروهای تخت جمشید قدم می گذاری شکل واقعی و قدیمی آن را ببینی و چه حس خوبی خواهد بود اگه اینطور می شد.

عکس (١)  - عکس (٢)  - عکس (٣) - عکس (۴) - عکس (۵) - عکس (۶) - عکس (٧) - عکس (8)

2-  شاه چراغ  : با تمام محیط کوچکی که دارد بسیار دوست داشتنی است. در این محیط قرار گرفتن یه حس خوبیه که امیدوارم هرکسی نرفته تجربه اش کنه.   .(1)

روبروی شاه چراغ مسجد عتیق قرار گرفته و یک سمت دیگر همین حیاط نیز مزار برادر شاه چراغ  به همراه پسرش و همان جا در اتاقی دیگر شهید دستغیب. (2) - (3) - (4) - (5)- (6)

٣- دروازه قرآن : شب بود و هوا خیلی سرد. بعدش هم وقت نشد که روز هم برویم. اینقدر هوا سرد بود که چند تا عکس گرفتم و گفتم بریم هتل. حتی یادم رفت از قبر خواجوی کرمانی هم عکسی بگیرم.  (1) - (2) - (3) - (4)

4- آرامگاه حافظ : خیلی جای آرامی است، لذت بخشه کتاب حافظ بگیری دستت و تا می تونی شعر بخونی. اینجا هم روز رفتیم هم شب و هر کدام زیبایی خاص خودش رو داشت.  ولی روز نمی دونم حواسم کجا بود که عکس خالی از وجود خودمان نگرفتم.  یک خانومی  (1) - (2) - (3)

5- ارگ کریم خان: یکی از برج ها نشست کرده بود و به این خاطر قسمتی از این بنا دیگر ماشین ها تردد نمی کنند. (1) داخل ارگ درخت های نارنج بود و از ابتدای ورود حوضچه ای باریک وجود داشت که البته بدون آب بود. در مورد این بنا بیشتر اگر می خواهید بدانید (2)  داخل این بنا مجسمه هایی از آن دوران و کریم خان درست کرده بودند. (3) از بیرون شیشه ها خیلی عادی بود و بی رنگ ولی از داخل خیلی زیبا بود. (4)

6- موزه پارس (باغ نظر) (عمارت کلاه فرنگی) : بعد از ارگ کریم خان به این جا رفتیم آخه تقریباً در یک میدان واقع شده اند. در این موزه اشیاء گرانقیمت زیاد بود و یک بوفه ی آینه کاری بود که خیلی قشنگ بود و نقاشی های دیوارها هم که بیشترش از بین رفته بود نیز نظرم رو جلب کرد. قابل ذکر است که در این مکان مزار کریم خان زند بود. از داخل عکس برداری ممنوع بود. (1)   (2)   (3)

7- مسجد وکیل: چقدر معماری این مسجد و این ستون ها رو دوست داشتم. امیدوارم هیچ وقت خراب نشه.  (1) - (2) - (3)

8- بازار وکیل: زیاد اهل سوغاتی گرفتن نیستم ، بیشتر دوست دارم وقتم و به گردش و تفریح بگذرد. با این حال یک مانتو و کمی مسقطی گرفتم. یادم رفت از مانتوم عکس بگیرم. (1) - (2) - (3) - (4)

بعد از اینکه شماره های 5 الی 8 رو دیدن کردیم رفتیم کمی عرقیجات و ترشی گرفتیم. چشم دکتر رژیم و دور دیدم بچه ها باور کنید با وجود این همه ترشی سخت بود نخوردن. خجالت (5)

9- باغ ارم :  در باغ ارم که گل هاش  مشهوره ما شاید ندیدیم ولی من این خلوتی که هر جا می رفتیم رو دوست داشتم و با خیال راحت هر جا می خواستم قدم می گذاشتم. این باغ با اینکه زمستان بود بازم قشنگ بود چه برسد به بهار.(1) - (2)

10- باغ عفیف آباد: شنبه این مکان رفتیم وقتی که باران می بارید. زیر زمین پر بود از اسلحه از ابتدایی ترین تا پیشرفته ترین ها در دوره های مختلف .. داخل هم مبلمان مختلف را می دید. یک قسمتی بود که دیده بانی کاخ بود. و وقتی که روی چهارپایه ای می ایستادی درب ورودی که نزدیک هم نبود را می دیدی و سمت راست و چپ هم کاملاً دیده می شد و در آینه ای می توانستی پشت کاخ را ببینی .. این نشان از معماری فوق العاده اشان دارد. سربازان زیادی اینجا بودند و آن روز به چیدن نارنج ها  مشغول بودند.  (1) - (2) - (3)

11- آرامگاه سعدی: در کنار آرامگاه سعدی شوریده شیرازی نیز می باشد. (1) - (2) - (3) - (4) - (5) - (6)

12- باغ دلگشا: کمی پایین تر از آرامگاه سعدی است. درخ های نخلش زیبا بود .. و این باغ پر بود از درخت های نارنج ولی نارنج هایش خیلی کم بود گویا چیده شده بود. (1) - (2) - (3) - (4)

 

یک تیکه آخر را بعداً اضافه می کنم .. دیرم شده چشمک

------

بعداً نوشت: شنبه ٢۵ دی ساعت ٢٣ پروازمون بود که گویا تهران برف می اومد و همه ی پرواز ها کنسل می شد. پرواز ما با ٧ ساعت تاخیر ساعت ۶:٣٠ پرواز کرد. شیراز باران می آمد و صبح شدت باران بیشتر شده بود. وقتی که پرواز کردیم هواپیما کلی تکان های بد خورد .. راستش اینقدر بد بود که منم ترسیدم ولی به مامان می گفتم طبیعیه نگران نباش. بعد از حدود ١ ساعت خلبان گفت که در حال فرود هستیم و کمربندها رو ببندید. اصلاً‌ هیج ها دیده نمی شد و دوباره اوج گرفت .. گفت اگه دید کافی نباشه برای فرود به شیراز برمی گردیم. حالا یه تلویزیون هم گذاشتند روبروی همه ی مسافرها .. دارند جلو رو می بینند بعد از ١ ساعت تو هوا چرخیدن تصمیم به فرود گرفت. یعنی ما هر چی خلبان می دید و می دیدیم ولی هیچ چیزی پیدا نبود. همه از ترس و استرس سکوت کرده بودند. باند فرودگاه که دیده شد یک هم همه ی کوتاهی شد تا وقتی که نشست همه بلند صلوات فرستادند ... بعد دست زدند و کلی ایول و باریک ا.. به خلبان گفتند. بعدش هم که خسته نرسیده رفتم اداره.

رسیدم اداره و دیدیم به به .. جام تغییر کرده و باید وسایلم رو جابجا کنم. شب از فرط خستگی متوجه نشدم چطور خوابیدم. ولی از ٨ خوابیدم تا خود صبح.

 

این بود انشای من.از خود راضی



  • بن تن
  • زمستانه