تاريخ : شنبه ۱۳۸٩/۳/٢٩ | ۸:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

بغلش کردم .. ... صورتشو با دو تا دستام گرفتم و به چشماش نگاه کردم به چشمهای مشکی اش ، تو چشماش برق شیطنت موج می زد .. دلم طاقت نیاورد .... الان دیگه وقتش بود ... بوسیدمش .. دوباره بغلش کردم . خودشو از بغلم جدا کرد و پیشونیمو بوسید. دوباره نگام کردم با یه خنده شیطونی کلی بوسم می کنه ... می گم چیکار می کنی؟!! میگه میخوام بووووووووووست کنم. میگم اینو که دارم می بینم بسته دیگه ... میگه نه بذار پشت چشاتو هم بوس کنم .... رو ابروهات .. میگم فسقلی... بسته مژه/// بلند بلند می خنده.

 

flowers

پ ن : این فسقلی خواهر زادم هستش. خیلی دوستش دارم ... خیلیییییییی

پ ن 1: چرا بعضی ها می گن حوصله ی بچه ها رو ندارن ... وقتی که می خندند، شک نمی کنم که خدا داره بهم می خنده .

پ ن 3: کاش که پاکی کودکی امان رو با دورویی ها و نیرنگ های بزرگی هیچ وقت عوض نکنیم که می توان همچون کودکی پاک بود .... پاک ... پاک ... همچون آبی زلال ..  بی هیچ تزویر ، بی هیچ کینه، بی هیچ ریا .... به شرطی که فکر نکنیم با این هیکل گنده ... نمیشه عین کودکی پاک بود و پاک ماند.لبخند

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/٢٥ | ٥:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

دوستی برام کامنت گذاشته بود که روزت مبارک با خودم گفتم روز زن که گذشت !!!!!تعجب بعداً‌ که رفتم متن (پستشو ) خوندم و به تقویم نگاه انداختم  مشاهده شد... ٢۵ خرداد روز گل و گیاه است.مژه

این (عکسو) به افتخار این روز ببینید. اگه بد گرفته شده به بزرگی خودتون ببخشید.

بدیهی است که گل فقط خانم ها نیستند .. آقایون هم می توانند باشندچشمک

blue flower

پ ن : یک دوست همیشه در وصف خودش می گفت:  گلم گل .. یه دونم .. تک ام تو دنیا ......  (یادش بخیر).

پ ن ١: اسمتونو وارد کنید ببینید شما ( کدام گل ) هستید؟ من شمعدانی بودم آخ

پ ن 2: یه تست روانشناسی هم( اینجا ) هست ببینید... مژه  (امتیاز خودم شد ۴۵)



تاريخ : یکشنبه ۱۳۸٩/۳/٢۳ | ٩:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

با نگاهت بیرون پنجره اتوبوسو نگاه می کنی ... نمی دونی الان باید حس امنیت داشته باشی یا اینکه ...!!!! وقتی به این همه چشم های مضطرب نگاه می کنی ناخودآگاه یه اضطرابی هم در دلت می افته .. ته دلت یه حس مسخره ای پیدا می کنی.

یعنی می گی باید تشکر کنم ؟ از چی ؟ از کی ؟ شاید هم  این سکوت های همراه ترس نشان از رضایت اجباری دارد ... شاید هم از ته دل راضی اند!! شاید شاید شاید ..  تعداد شایدهایم زیاد است. آیا می شود گفت همه چی آرومه من چقدر خوشحالم؟؟؟!!!!

star

جام جهانی در خانه ی ما شوری دیگر دارد .. وقتی از مادر عزیزم پرسیدم: حالا کدوم تیم داره بازی می کنه؟ .. بهم گفت: نمی دونم!! .. من دارم به موهای این بازیکن که چطور بافته و رنگش کرده نگاه میکنمنیشخند. ( نه که مامانم اهل مد و این حرفها باشه ها ااا .. بنده خدا تعجب کرده بود)

پدر هم که از وقتی که بازنشسته شده ... حسابی اهل فوتبال شده ... اونوقت چی؟ می شینه تفسیر می کنه .. فلان بازیکن بدرد نمی خوردتعجب .. فلان بازی خیلی خوب نبود عینکو تازه کلی از چیزهایی هم که میگه بامزه است و باید بگم بره جای فردوسی پور بشینهمژه .

با اینکه من اهل فوتبال نیستم چند دقیقه ای محو حرفه ای بازی کردنشون میشم. هر بار هم که نشستم و دیدم یکی از تیم ها زودی یه گل زده .. انگار ذوق می کنند من فوتبالشونو نگاه می کنم سریع یه گل می زنند که تشویق بشم و دوباره فوتبال بنگرم. از خود راضی زبان

.

.

این یادداشت به علت استفاده بیش از حد از پ ن در یادداشت قبلی ، فاقد پ ن میباشد. نیشخند



تاريخ : دوشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٧ | ۱:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

این غذا درست کردن هفته ای ، برای ما کلی حسن داشت ... اینکه تنوع غذایی امان زیاد شد .. دوم اینکه غذای محلی همدیگه رو تست می کنیم .. چند تا غذا رو هم که مامان درست نمی کرد و من هم تجربه نکرده بودم .. بچه ها درست کردند و اولین بار تجربه شد... کلی سوژه بوجود اومد .. خودمون هم به خودمون خندیدیم ...

مزه های جدید در غذاهایی که قبلاً خورده بودیم رو تجربه کردیم.

به این نتیجه رسیدیم که ما 5 نفر اندازه 3 نفر هم غذا نمی خوریم ....

به این فکر کردیم که چقدر خوبه که قبول کردیم که هر روز یکی غذا درست کنه با وجود تمام مشغله هایی که هر کدوم داشتیم و چقدر این حس همکاری شیرین بود.

color smileys :D

پ ن 1: دیروز با یه دوست در مورد گرما حرف می زدیم .. انگار گرما شنید و اومد نشست بر جان ما .. دلتون نخواد گرما زده شدم.... پیش خودم گفتم اگه در استان های گرمتر بودم چه باید می کردم.

پ ن 2: پیشنهاد می کنم بستنی یخی فالوده ای میهن رو بخرید و امتحان کنید .. خیلی خوشمزه است. در این فصل بیشتر می چسبه...

پ ن 3: بعضی از وبلاگ ها تا اطلاع ثانوی تعطیل کردند!!!

پ ن 4: دیروز در شرایطی قرار گرفتم که انگار باید یه آرزو می کردم .... آرزومو دوست داشتم ... شما اگه در این شرایط قرار بگیرید چی آرزو می کنید ... فکر کردید بهش؟ دوست داشتید بگید چی آرزو می کردید؟

پ ن 5: دقت کردید هم تعداد پ ن ها 5 تا بود هم آدمک های قبل پ ن ها ... راستی ما در هفته پنج شنبه ها تعطیلیم. در هفته هم یکی غذا درست میکنه . میگم چه خوب میشد آدم کلاً در هفته یکبار غذا درست می کردااااااا



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/۱٢ | ۳:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

این چه رسمی است که برای بار دوم گوشیت سرکلاس به زنگ در میاد؟؟؟!!!

اونوقت جلسه اول کلاس نباشی که بدونی اگه برای بار اول گوشیتون زنگید باید شیرینی بگیرید بار دوم 2 نمره ازتون کم میشه؟!

 

Navy and Magenta Polka dots

پ ن: من هر چی فکر میکنم هیچ چیزی رو لایق تقدیر از خوبی های و محبت های بی دریغش نمی بینم... کاش می شد دنیا رو بریزم به پاش ........

پ ن 1: دارم تلاش می کنم زحمت نشم براش ... حداقل

پ ن 2: آخ که چقدر قلببببببببت بزرگه  ووووووو      چقدر دستام کوچیک......

Navy and Magenta Polka dots

بعداً‌  نوشت: به یمن روز زن ... ٢ نمره کسر نشدنیشخند



تاريخ : یکشنبه ۱۳۸٩/۳/٩ | ٩:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

اینجا تهران است ....

عصر دیروز همه شاهد یه طوفان کوتاه بودیم. توپخونه (میدان امام خمینی) بودم. شانس آوردم سوار بر اتوبوس این قضایا رو می دیدیم. یه لحظه گفتم داره گردباد میادنیشخند بعد به فکرم هم خندیدم، ولی راستشو بخواهید اتوبوس هم تکان میخورد. هر چه آشغال بود در هوا معلق و کلی هم خاک بود.  هر کسی به سوی می دوید و به دنبال مکان امنی می گشت.

در مسیر چند جا درخت های بزرگ شکسته بودند و کلاً راه رو بسته بودند.. مسیرمان عوض شد و به چشم می دیدم که مردم چقدر قوانین را رعایت می کنند،دروغگو  واقعاً باعث افتخار است. تمام مسیرها رو بسته بودند .. .قهر   ماشین های بدبخت آتش نشانی  گیر افتاده بودند و نمی توانستند به محل حادثه بروند.

رسیدم به محله خودمان و دیدم در ظلمات کامل بسر می بریم. با خونسردی رفته و دست و روی خود شسته و در تاریکی .. به دور از شلوغی خانه .. با نور فلاش دوربین .. همچون بیچاره ها به درس خواندن پرداخته و حال نمی دانم امروز امتحانم چه شود!!!!نیشخند

 

shiny divider

پ ن :من عمراً از مترو اونم در زمان برگشت کارمندان استفاده کنم، اتوبوس هم بهترین گزینه است چون از مسیر ویژه میره.... مهم نیست یه خورده دیرتر برسم حداقل له نمیشم.هورا

پ ن 1: غصه خوردن نداره که... فوق .. فوقش .. می افتم دیگه مژه 

پ ن 2: اگه با یه طوفان اینطوری کل شهر اوضاش بهم میریزه ....  خدا بهمون رحم کنه زلزله بیاد چی می خواد بشهنگران

پ ن 3: یه سری از دوستان گفتند که ما در جنوب کشور همیشه با گرد و خاک زندگی می کنیم و گفتند که هیچکسی هم به دادشون نمیرسه ..... کاش می شد اینجا گفت مسئولیییییییییییییین کجائید. ولی وبلاگ من خیلی کوچولو تر از این حرفهاست. فقط می گم جنوبی های با معرفت به یادتون هستیم گرچه کاری از دستمون برنمیاد.........لبخند



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥ | ٩:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

نمی دونم شما از بهار چه تصویر و چه جمله ای در ذهن می سازید!!

یکی میگه .. فصل شکوفایی

یکی می گه ... نو شدن

یکی میگه .... تازگی و طراوت

انگار وقتی که زمستون می ره .. بعد اون سرما .. یواش یواش می ریم و بهار پنجره هاشو برامون باز میکنه.

ولی حالا فکر کن بهار بدون اینکه بدونه .. در کنار یه زمستون که اصلاً‌ ظاهری شبیه زمستون نداره است ..

بمونه کنارش .. هر روز و هر روز .. با اون باشه ... باهاش صمیمی و صمیمی تر بشه

فکر می کنی چی میشه

من می گم بهار بدون اینکه بفهمه یهو میشه زمستون .... خشک میشه .. دیگه اون بهاری که من می شناختم نیست ...یعنی دیگه حس خوب رو بهم نمی ده .....

نکنه بهار دیگه بهار نباشه ....

یا نکنه .... تاثیر زمستانی که خودشو به بهار نزدیک کرده با دلی پر از ناامیدی و یاس داره بهار پر از امید و به یه بهار زمستونی .. آره به یه بهار زمستونی تبدیل می کنه!!!!

 

luv

پ ن : حس کردم یه بهار زیبا .. با یه روحیه خوب با کلی خوبی .. تغییر کرده ... بهاری که هنوزم خوبه و نمی تونه بد باشه ... ولی یه زمستون نمی گذاره که عین قدیم گل هاش شکوفا بشه و سبز بمونه ... کاش زود اینو متوجه بشه قلب

پ ن ١: بهار شما چجوریه ؟ نکنه زمستونی شده؟!! حواستون بهش هست؟!!

پ ن ٢: بهار که فقط تو فصل بهار نیستچشمک



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/۳/٤ | ٩:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

هنوز 10 دقیقه ای پیاده روی به طول نیانجامیده بود که احساس کسلی فراوان با حالت تهوع و سرگیجه اومد سراغش ، دیگه به سختی داشت نفس می کشید. ای خدا چرا یهو اینطوری شدم .. اولش پیش خودش گفت چی خوردم اینطوری شدم. هر چه بیشتر این مسیر 45 دقیقه ای را پیش می رفت بی حالتر می شد ...اینم از پیاده روی و بدست آوردن سلامتی .. اینجوری نه تنها سلامتی نصیبت نمیشه بلکه یه دردی هم دور از جون نصیب آدم میشه سبز

 

flower line

 

پ ن : رفتم سازمان هواشناسی کل کشور ببینم هوا دیروز چطور بود با اطلاعیه های مهم برخورد کردم.... انگار گرد و خاک از عراق و سوریه به شهرهای شمال و شمال غرب و غرب کشور اومده ....

پ ن 1: اینم از عواقب اخبار گوش نکردن و تنظیم برنامه برای پیاده روی طولانی هیپنوتیزم

پ ن 2: تا خود شب حالم بد بود ... بدنم اکسیژن می خواست



  • بن تن
  • زمستانه