تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸٩/٤/۳٠ | ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

http://s1.picofile.com/dastkucholoo/Pictures/motefareghe/22.jpg

بعد از مدت ها رفتم سینما، فیلم هفت دقیقه تا پاییز ، از بازی محسن تنابنده خیلی خوشم اومد به نظرم خیلی طبیعی بازی می کرد. در این فیلم سینمایی بازیگرانی نظیر هدیه تهرانی،حامد بهداد ، محسن تنابنده، خاطره اسدی، بهشاد شریفیان، بازیگران خردسال: حدیث کاظمی، ارشیا آقاحسینی و ... ایفای نقش کرده‌اند.

من 4 سال پیش پسر دایی ام رو از دست دادم ... 9 سالش بود. تک فرزند برای خانواده ای که دیگه قصد نداشتند فرزند دیگه ای داشته باشند. از سفر چند هفته ای در شمال برمی گشتند ، تو یکی از جاده های بکر و پر از پیچ و خم. از طرفی یه تازه داماد دست تنها برای تدارک شب عروسی ، مدام در جاده  می رفته و می اومده .. برای اینکه به کارش هم برسه با سرعت زیاد تو اون پیچ ها که دید هم نیست و احتیاط شرط عقل است با بی توجهی می خوره دقیقاً به جایی که پسر دایی من نشسته بود. اونم داشته از پنجره منظره سبز و قشنگ بیرون رو نگاه می کرده.  چقدر برای زن دایی ام سخت بود که بچه اش تو بغلش جون می داد و هیچ کاری نمی تونست براش انجام بده. چقدر برای دایی ام سخت بود. تو اون تصادف هیچکدوم از سرنشین ها طوریش نشد حتی یه زخم کوچولو هم بهشون نیافتاد. وقتی که محسن تنابنده تو هفت دقیقه پاییز می دوید و درخواست کمک می کرد .. یه لحظه دایی ام و می دیدم که میخواد یکی بهشون کمک کنه ، وقتی که هدیه تهرانی بچه اش رو بغلش گرفته بود و شوکه شده ، ترسیده بود  ، زن دای ام رو می دیدم .. خیلی سخته .ناراحت.. امیدوارم هیچ شخصی این لحظه ها رو تجربه نکنه .. هیچ وقت.

 

cute flowers

پ ن : می گم خیانت هم زیاد شده ها؛آخ 

پ ن 2: هوا گرمه ... گرم.اوه کاش می شد مرخصی بدون حقوق گرفت. به قول معروف خرما پزون و برنج پزونه.



تاريخ : یکشنبه ۱۳۸٩/٤/٢٧ | ۱:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

بگو ، بشنو ، چو اکنون هست فرصت

که عاقل گاه فرصت ندهد از دست

 

فرصت ها میان و میرن .......

بعضی هاشون با تمام سرعت ممکنه از کنارت رد می شوند بدون اینکه حتی متوجه بشی از کنارت رد شد.بای بای

گاهی آنقدر یواش یواش حرکت می کنه که اصلاً شک می کنی این فرصت بوده یا نه ! شک می کنی باید ازش استفاده کنی یا بذاری همین طور آروم بره .. اصلاً شک می کنی که اگه به این فرصت دل ببندی و باهاش بری معلوم نیست کی به مقصد برسی .. آخه اسم اینو هم میشه گذاشت فرصت؟! بی خیال بذار بره

بعضی ها اینقدر هوشیار هستند که از تمام فرصت ها .. یا حداقل از بیشتر فرصت های زندگی اشان به طور درست و صحیح بهره می برند.همین جا بهشون می گم آفرین.تشویق

یه وقتهایی هم خودت یه فرصت هستی برای یکی دیگه ...یه آرامش فرشته

گاهی فرصت ها فقط یک تجربه هستند .. گاهی آدم هستند ، گاهی زمان هستند ، گاهی زندگیت و می سازن .گاوچران

بیشتر موقع ها یک لحظه هستند .. یک آن ... حواست باید خیلی جمع باشه .. عین ماهی از دستت لیز می خوره.. می ره تو دریا دیگه هم پیداش نمیشه و فقط یک حسرت می مونه.نگران

برای بودن  و درست ماندن فرصت های زیادی هست .. گاهی خیلی هم صبر می کنه که بگیریش و شروع به حرکت کنی ولی انگار خوابت برده .. بابا یه تکونی به خودت بده آخه . این چه وضعشه. عصبانی

گاهی برای بودن و ادامه یافتن در یک رابطه ، کلی فرصت به وجود می آوری.. ولی دریغ از اینکه این فرصت ها اصلا‌ً دیده بشه و حتی استفاده بشه... دریغ.قهر

گاهی حتی فرصت زندگی کردن هم نداری.

blue flowers

پ ن 1  : بعد از مدت ها فرصتی پیدا شد دوستان قدیمی ام رو دیدم.

پ ن 2: در پارک طالقانی ، گرم صحبت بودیم که ناگاه اسب های رها و رام شده را در حال قدم زدن دیدیم.. از فرصت استفاده کردم چند تا عکس براتون گرفتم. از دور  و نزدیک. دیدنشون یه کم برام عجیب بود.

پ ن 3: لازمه گاهی از هر چی مشغله است خودته پرت کنی بیرون .. بپری روی یه فرصت .. فرصتی که بهت اجازه  بده به خودت فکر کنی و برای خودت باشی.لبخند

پ ن 4: چرا بعضی ها فرصت زندگی کردن و هم از خودشون هم از دیگران می گیرند. آیا این حق و دارند؟!



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/٢٢ | ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

گفتم اندازه لوبیا شده ؟ گفت نه بابا تازه اولشه

تا دستم بهش نزدیک شد ، گفت وای یواش خط بهش نیاندازی !!!!؟ تعجب

گفتم : لوبیا نشده عزیز شده؟!!

گفت باید مواظبش باشم. تا لوبیا بشه بعدش هم ....

 

ما آدم بزرگها ، همگی امان یکی رو داشتیم که مراقبمون بود که لوبیا بشیم .. بعدش هم ... حالا آدم بزرگ.حالا که بزرگ شدیم یادمون نره که لوبیا نشده عزیز شدیم و هنوزم عزیزیم.

چه حس خوبیه وقتی که کسی مراقبته.

چه حس خوبتری وقتی که بدونی خدا مراقبته و حواسش بهت هست.

smileys

پ ن :براش دعا کنید .. خیلی استرس داره .. بعد از مدتها لوبیا دار شده.

پ ن 2: عجب تعطیلاتی شد این تعطیلات ... با گرما هم ساختیم. دوست هم شدیم ، گذاشتیم بیاد بشینه روی تنمون و عرقمونو حسابی دربیاره .



تاريخ : دوشنبه ۱۳۸٩/٤/۱٤ | ۸:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

# سر جلسه امتحان نشسته باشی و داری تلاش می کنی که سوال ها رو بتونی جواب بدی .. یهو استاد میاد و میگه هر چقدر هم که بنویسی از بیست که بیشتر بهت نمی دم پاشو برگه ات رو تحویل بده. تو بیستی.

# هوای بیرون گرم باشه دیگه بی حال کم مونده بیافتی ، همون لحظه وقتی که وارد تاکسی یا اتوبوس می شی کولر روشن باشه و  مسیر طولانی ای هم با اون وسیله طی کنی.

# از خواب بیدار شی که بری اداره ببینی که هنوز وقت داری که بخوابی.

# وقتی یه دوست خوب رو بعد از مدتها، یک روز بدون اینکه تصورش رو کنی، به طور اتفاقی ببینی.

# شب جایی خوابیده باشی که صبح با صدای آواز پرنده ها از خواب بیدار بشی ولی اینقدر سکوت محیط همراه این آواز زیبا باشه که دقایقی رو تو رختخواب بمونی و به این نوا گوش کنی.

# موسیقی ای  رو بطور اتفاقی گوش کنی که خیلی دوستش داری و برات کلی خاطره است.

# نی نی  کوچولوای  انگشتش رو تو دستات بگیره و بخوابه.

# دریا بری شنا ، ماهی های رنگارنگ قشنگ هم مدام بیان دورت بچرخن، و گاهی هم با بدنت تماس پیدا کنن.

# دوچرخه سواری کنی اونم تو یه هوای خیلی خنک و زیبا که نسیم خنک به صورتت بخوره البته جاده هم صاف باشه و سربالائی نداشته باشه .

# یهو در اوج ناراحتی یه خبر خیلی خوب بهت برسه.

# کنار ساحل نشسته باشی موج بیاد به پاهات برخورد کنه و دوباره برگرده به آغوش دریا.

# به آسمون نگاه کنی و ببینی که ابرها یه نقاشی قشنگ روی صفحه آسمون درست کردند.

# دستت و بالای یه تپه قشنگ باز کنی و بچرخی و بخندی

# بتونی تمام غم های زندگی ات رو پاک کنی

# شادی و خنده های دوستت رو ببینی ، کسی که برات عزیزه.

# بتونی به کسی کمک کنی و رضایت و خنده به لبهای یک  انسان بیاری.

و ...

پ ن : بعضی موقع ها خدا غافلگیرت می کنه ... یه موقع می ری به اوج یه موقع از گیجی ، زبونت بند میاد.

پ ن 1: امیدوارم به لذت های واقعی دست پیدا کنیم.

پ ن 2: زندگی یک لذت است ... کمی فکر کنی به این نتیجه شاید برسی. بیا روی دنیا رو کم کنیم.



تاريخ : یکشنبه ۱۳۸٩/٤/٦ | ٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

چشم هاشو بسته و داره میره ... شما هم بیایید ... جای بدی نیست ...  نیازی به هیچ چیز جز خود با ارزشتان نیست. وقتی که وارد  حیاط میشوی ، روبرویت یک خانه کاهگلی، بالکنی چوبی و پنجره های چوبی آبی رنگ ، سقفی شیروانی ، پوشیده شده از لته (تکه های چوب مرتب کنار هم چیده شده) سمت راستت روبروی خونه یه درخت گردوی خیلی بلند ، دور تا دور محوطه این درخت سنگهای بزرگ چیده شده .قسمتی از جایی که درخت واقع شده  وصل شده به پشت خانه همسایه گلهای شیپوری صورتی روییده. پدربزرگ خدا بیامرز هیچ وقت نمی گذاشت که اولین محصول درخت گردو توسط دخترها چیده بشه ، ولی همیشه وقتی که می رفت بازار ، می رفتیم و اولین محصولش رو می چیدیم از خود راضی... پدربزرگ می گفت که بار میوه ی سال بعد کم میشه.. هر سال بار درخت زیاد می شد و اون نمی دونست که هر سال ما دخترها هستیم که می پریم بالای درخت و گردوشو می چینیم. کشیک دادن هامون که بابا بزرگ الانه که از راه برسه .... اوه که یکی هم بد کشیک می داد و بابا بزرگ سر می رسید ... استرس(خووووب حسابی حساب می بردیم ).  

بیایید بریم داخل خونه .... حدود ١٠ تا پله چوبی رو که هر کدوم حدود ٣٠ سانتی متر ارتفاع داره ، به عرض ٨۵ سانتی متر طی کنید ... درب چوبی که ارتفاع چندانی نداره ، به ارتفاع بالکن باز کنید و بیایید داخل ... کف بالکن  از حصیر  و در اتاق ها نیز نمد  و  گلیم. وقتی که کوچیک تر بودم یادم میاد که مامان روی بالکن خونه نَنو * درست می کرد و ما روش می خوابیدیم. سمت راست بالکن صندوقچه بزرگی  است که یه جورایی انباری بود .. میگم بزرگ یعنی حدوداً به ارتفاع ١/۵ متر و عرض ٢ متر. هنگام وارد شدن به اتاق ها مواظب باشید چون کف اتاق کمی پایین تر از سطح بالکن است. یاد کرسی ای که درست می کردیم به خیر .. فکر نکنید  در فصل زمستان کرسی درست می کردیم .. اگه می خواهید تعجب کنید خوب باید بگم که در فصل تابستان ، ماه مرداد بود. خوب شبها سرد بود. چشمک

داخل اتاق ها هم چندین طاقچه در کنار هم وجود داره که روی یکی، چراغ گردسوز  می بینی. دورتادور اتاق با پوشش نایلونی آبی رنگ پوشیده شده  البته  در ارتفاع کم از سطح زمین و تعداد کمی هم پشتی ... پاشو بیا پنجره رو باز کن ... وقتی که پنجره رو باز می کنی باید یک پنجره ی کاملاً چوبی رو باز کنی (این پنجره یه جورایی نقش پرده رو هم بازی می کنه) تا دلت می خواد نفس بکش اینجا شک نکن که اکسیژن هوا بدون هیچ آلاینده ای و بدون هیچ منتی وارد ریه هات می شه. تا می تونی نفس بکش .. نفس بکش.لبخند وااااااای کلی نفس بکش.

بیا روی بالکن و به کوه ها که در دوردست هست نگاه کن ... این نقاشی نیست ... طبیعیه ... باور کن رویا نیست .... واقعی ایست خیال باطل

 

ببخشید دوست عزیز .. بیا برگردیم .. می دونم دوست داری اینجا زیاد باشی ولی وقته رفته...

خوب خوش گذشت.؟ امیدوارم از حال و هوای قبل مسافرت خارج شده باشی.زبان

 

* ننو ... قسمتی از گهواره که از پارچه یا چرم دوزند و از دو طرف آنرا با طناب به دو درخت یا دو دیوار متصل کنند.


flower line

 

 

پ ن : با من به خاطرات گذشته سفر کردید. شاید دوباره بردمتون .. ولی اینبار واقعی.لبخند



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/۱ | ٩:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

به دور و برش یه نگاهی انداخت ... همه چیز و خاکستری و سیاه تصور کرد .. وای سخته .. چشمم دوست نداره .. این زیبایی ها که آفریده شده برای دیدن است .. برای لذت بردن ... مگه میشه درخت سبز نباشه و آبی باشه ؟!!! مگه میشه به آسمون گفت که آبی نباش؟!!! ... مگه می تونی به ابرها بگی سفید نباشند؟!!!  مگه می تونی بگی خورشید روشن نشو .. تار بمون و تیره بمون ؟!! خدا جون این همه رنگو برای لذت من و او آفریدی مگه غیر اینه !!!!!!!!!!!؟

یه روزی به زور چادر از سر مردم می کشیدند ... امروز به زور سرشون می کنند ... زوووووووووور ... یعنی این نشان از قدرت داره ؟ یعنی این می خواد بگه منم می تونم .. هه هه تو کی هستی که نظر بدی؟! .. برو بشین وقتی که من می گم اینطور باش .. لابد به نفعت هستش .. لابد به صلاحت هستش .. لابد .. لابد .. لابد .. تو اگه عقل داشتی که .... تو چی می دونی درست چیه .. غلط چیه افسوس

ببین دوست گلم ... نیازی نیست که خودت بگردی و راه درست و غلط و پیدا کنی .. چشم من و شما که این راه و نمی بینه ، متوجه نمیشه !!.. شما بشین در مسیر درست برایت فرش زرین پهن نموده اند ، فقط قدم گذار و از بوی خوش آن بهره بگیر.

 

purple flowers

....

پ ن : داشتم شوکه می شدم دیروز وقتی این عکسو که اومده بود به ایمیلم دیدم...(ببینید) باورش سخته .. من عاشق رنگهای شادم .. نمی تونم دنیا رو خاکستری ببینم ... دلم می گیره همه تیره پوش بشن ،، آخه عینک بالای سر چه بی حجابی در بر داره !!!.... رنگ مو !!!!تعجب من هنوز باورم نمیشه .. یعنی با این کارها همه چیز درست میشه؟!! تا کی تعداد زده شده ها رو باید افزایش بدهند ... آخ

پ ن 1 : این پول ها که گرفته می شه کجا صرف میشه؟!!! متفکر

پ ن 2: حجابم رو رعایت می کنم ... دوستش دارم .. حتی اگه هوا گرم هم باشه ... برام با ارزشه چون خودم انتخاب کردم با وجود اینکه کلی هم حرف خوردم و همین الانش هم گاهی در حال شنیدن هستم ... انتخاب خودم بوده .... زور نبوده ... با این وجود مخالفم .. با حجاب زوری مخالم ... حق انتخاب اونوقت چه هنگام معنی پیدا می کنه؟!!!

پ ن 3: به زور هم که شده می برمت بهشت نیشخند



  • بن تن
  • زمستانه