تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٥ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

 ساز مخالف می زند ، با هر چه می خواهد اعتقاداتش را تغییر دهد. مگر تو باور نداری که گاه باید بدون هیچ محدودیتی زندگی کرد، باید آزادانه پرید ، بدون وجود هیچ گونه حصاری ... آزاد و رها؟! او خود می داند که گاهی باید متفاوت زندگی کرد به دور از هر قید و بندی ولی اینگونه بودن را همیشه ترجیح نمی دهد اینگونه زیست را همیشه نمی پسندد.

چه کنم ؟ بیشتر لذت می برم از اینکه فکرم آزاد باشد ،‌ پرواز کند ،‌اوج بگیرد و چرخ بزند و چرخ بزند تا اینکه جسمم را آزاد و یله بگذارم. اگر حق انتخاب داشته باشم ... اینگونه بودن را خودم انتخاب کردم ، حاشا نمی کنم که شرایط هم دخیل بوده اند ولی راحتم اینگونه ، راحتم. چرا اطرافیانم سعی می کنند که آنچه هستم را تغییر دهند؟ مگر من تلاشی برای  تغییر آنها کرده ام؟ یا اینکه آنها معنی آزادی را بد متوجه شده اند؟ کدام؟

مگر تو می توانی با قبولیت ١٠٠ درصد بگویی که هر چه می گویی درست است؟اگر آره ،‌بگویم بابا تو دگر که هستی!!! ؟

تو جز اینکه بتوانی خودت را تغییر دهی به تغییر هیچ کسی فکر نکن چون نمی شود اگر نخواهد. اگر راست می گویی خودت را تغییر بده.

تاکنون شده قبل از هر قضاوتی لحظه ای به جای اون بنشینی و ببینی او چگونه به دنیا می نگرد. شاید دید او زیباتر از آنچه باشد که در تصورات تو می گنجد،‌ شاید از تو زیباتر ببیند. شاید لحظه ای بتوانی او را درک کنی ، مقدار اندک ،‌انتظار زیادی ندارم. تنها اندکی ،‌لحظه ای خودمان را جای دیگران بگذاریم.

به تغییرات فکر می کنم .. هر چیز برایم منطقی باشد می پذیرم. ولی بعضی پذیرش ها طول می کشد بعضی ها هم خیلی بیشتر طول می کشد. ولی نمی خواهم از کلمه هرگز استفاده کنم .. چون محال ، محال است.

lady bugs

 

پ ن :  تا حالا اینطوری نبودم ... خیلی وقت کم میارم.

پ ن ١: هر وقت خواستی در مورد دیگران قضاوت کنیم ،‌به بد و خوبش هم کاری ندارم، قبلش به این فکر کن که شاید روزی درمورد تو قضاوت نادرست بشه و اون لحظه چه حسی خواهی داشت. ببین میتونی هضم اش کنی؟!!

برای شماست .. لبخند

جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع کامل عکسهای کارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

 

بعداً نوشت: برای بعضی ها جای سوال پیش اومد که چی شده و آیا دست کوچولو الان عصبانیه؟ ..... بگم که : شاید یه خورده دلم بگیره از اینکه ببینم بعضی ها سعی می کنند تغییرم بدن. ولی عصبانی نیستم.... این چیزها رو معمولاً‌ به زبان نمی آرم ولی گفتم که خودم نیز یه روزی جزو کسانی نباشم که کمر به این بسته باشم که به هر نحوی دوست یا نزدیکام رو تغییر بدم. بذارم حق انتخاب داشته باشند.

اینها رو گفتم که یه وقت فکرتون مشغول نشه. موفق باشید دوستان مهربان.لبخند



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٩ | ۱:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

دوست جون ها گفتم رفتم سفر نگفتم میرم سفر که !!!! چشمک جمعه گذشته رفته و سه شنبه صبح تا رسیدم اومدم سرکار.(یعنی ١۵ تا ١٧ آبان)

دوباره رفته بودم مشهد ... اینبار کاملاً‌ بدون برنامه ریزی بود ، یهو دعوت شدم عرض ٢ ساعت تصمیم گرفتیم و در همین مدت بلیط گرفتیم و کمتر از ٢٠ ساعت پرواز کردیم. یکی از دوستان خواهرم مشهد بود و می گفت خیلی خیلی هوا سرده ... ما هم کلی لباس گرم بردیم .. ولی وقتی که رفتیم از هوای سرد خبری نبود.

خیلی خوش گذشت. روزها سیاحت ، شب ها زیارت.

دلمان تنگ شده بود برای قدم زدن در حرم و حس خوب داشتن و دوباره بودن و دیدن و دیدن و دیدن و غرق در فضای خوب شدن. که همه اش اجابت شد.

هتل میزبانمان دور بود ... نمی شد هر وقت دلت خواست پیاده راه بیافتی و به سمت حرم بروی با آژانس برایت بصرفه تر بود تا با تاکسی. تاکسی ها خیلی واضح سرت کلاه می گذارند. البته شاید بینشان با انصاف هم باشد ... ولی من که ندیدم.

خواهرم دانشجوی مشهد بود حدود ٣ سال میشه درسش تموم شده ...  حدود ۵ سال پیش می گفت که مترو در شهر مشهد در حال احداث است. از مردم مشهد شنیدیم که می گفتند مترو ٣ سالی میشه تموم شده ... منتها یه مشکل داره اونم اینکه محاسباتشون اشتباه بوده و ارتفاع تونل مترو کوتاهتر از خود واگن هاست و گویا سفارش دادند که براشون اندازه تونل واگن بسازند .. فکر کنید !!!تعجب واقعاً‌ دست مهندسین ما درد نکنه.  من تازه متوجه شدم ... شما رو نمی دونم می دونستید یا خیر!!؟

----

یک روز کامل رفتیم پارک آبی ... خوب بود ولی اونطوری که تصور می کردم مفرح نبود. من بیشتر شنا کردم. بلدم نیستم که درست و حسابی بیشتر آب بازی بود تا شنای حرفه ای.طبقه پائینش سونا و جکوزی داشت ... یه قسمت کیسه ترکی داشت ...  ترکها مگه چجوری کیسه می کشند ؟؟!!!! متفکر ترسیدم امتحان کنم گفتم نکنه پوستم بکنند.  یک قسمتی هم بود ماساژ .. در باز شد دیدم خانومه رو داشتند ماساژ می دادند بدم اومد ... سبز

شاندیز و   ابر ده   هم رفتیم. این قسمت ها تقریباً‌ خارج از شهرش محسوب میشه. از صنایع دستی اش دیدن کردیم و یه چیزهایی هم خریدیدم. (عکس). روستای ابرده خوب بود ... ولی خوب به نظرم باید کمی تمیز تر از این حرفها باشه به هر حال من یه چیزی پیدا می کنم ازش لذت ببرم به این عکس ها نگاه کنید (عکس - عکس )  - بعدش هم ناهار خوردیم که من این سوپ رو خیل دوست داشتم(عکس.

من این همه سال می رفتم مشهد .. تا حالا به موزه اش نرفته بودم ... خیلی ها عتیقه هاشون رو اهدا کرده بودند .. خیلی از ورزش کارها مثل کشتی گیر معروف تختی مدال هاشون رو اهدا کرده بودند. ضریح های قدیمی امام رضا رو هم دیدم. ( عکس - عکس) - اینم یک ماکت از نمای کلی حرم (عکس) و خیلی اشیاء جالب ...

موقع برگشت رفتیم جلوی درب و بعدش رفتیم فرودگاه ... (عکس)

 

FLOER DIVIDER

پ ن : کلی معذرت که هنوز بهتون سر نزدم ... خجالت

پ ن 1: سفرهای بدون برنامه ریزی فقط یه خورده دوندگی اش زیاده ... منتها می ارزه گاهی اینطوری بری سفر..



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۸ | ۳:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

خیلی یهویی رفتم سفر .... جمعه تا سه شنبه....  همین تا بیام تعریف کنم.عینک



تاريخ : دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٠ | ٢:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

دکتره می گه شما اضافه وزن داری باید وزنت رو کم کنی وقتی که نگاش می کنی میبینی اون اضافه وزنش 2 برابر مریضشه ... یا مشاور کلی این و اونو راهنمایی می کنه ولی یه جاهای زندگی خودش وا می مونه که چه باید بکنه و خیلی موارد دیگه.

پست قبلی یادتونه که ؟ اول بگم من دکتر نیستم ... به نظرم برای اینکه باید و چون میخواستم اینطوری نباشم که  از این توصیه های خوب به دیگران بگم و خودم سرم بی کلاه باشه ، رفتم چیتگر دوچرخه سواری. خیلی وقت بود نرفته بودم. دوچرخه سواری بدنم کم شده بود. هوا هم خیلی خوب بود ساعتی هم رفتیم که اصلاً شلوغ نبود.(عکس) تقریباً آخرهای راه بود که نشستیم و ساندویچ خوردیم؛ یکی از دوچرخه سوارهای ماهر ما رو دید و گفت مگه چقدر رکاب زدید که این همه ساندویچ دارید می خورید. {#emotions_dlg.e28} ما که نمی خواستیم همه اش رو بخوریم ولی حرفش درست بود. {#emotions_dlg.e20}

بعدش هم رفتیم یه جایی که  "جوی آب "  داشت و خیلی قشنگ بود، دقایقی هم اونجا گذشت  و تا تونستیم از هوای خوب و مطبوع لذت بردیم. راستی نفس عمیق هم کشیدیم. 

نشسته بودم کنار جوی و به درخت های بلند نگاه می کردم و به رنگ سبز روشن برگهای درختهای عقبی که با اینکه به اواسط آبان نزدیک میشیم نه تنها زرد نشدن بلکه عین برگهای بهار تازه و نو هستند. (عکس)

rose divider

پ ن : خیلی وقت پیش یکی از دوستانم عطری زده بود که همگی امان ازش خوشمان اومده بود. اصلاً هم ندیده بودمش ، هر بار می رفتم جایی بگیرم نداشتند. دیگه اسمش هم یادم رفته بود. از خواهرم کادوی تولدمو با تاخیر گرفتم .. دقیقاً همون عطر بود ، خواهرم به پیشنهاد دوستش گرفته بود. وقتی فهمیدم همونی بوده که میخواستم خیلی  خیلی خوشحال تر شدم. (عکس)   {#emotions_dlg.e11}

پ ن 1: دیگه توصیه نکنم که ؟ خودتون می دونید که ... تا هوا سرد نشده از هوای خوب استفاده کنید. یادتونه چقدر تابستون که گرم بود دوست داشتیم خنک بشه .. آخ که دوست دارم این هوا رو ...{#emotions_dlg.e11}

پ ن 2: هنوز کلی وبلاگ هست که وقت نکردم بخونم.. سعی می کنم زودتر این وقت آزاد فراهم بشه .. بدجور گرفتام.



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸٩/۸/٥ | ٦:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

http://pianistt.persiangig.com/yase%2520tanha.jpg

اگه یک روز متوجه بشید که دور از جونتون سرطان گرفتید چیکار می کنید؟

جایی خوندم که اکثر ما در شرف  ابتلا به این بیماری هستیم ، البته به غیر از اینکه بگیم ارثی هست در وجود اکثر ما هست ولی نهفته  ، نترسیید کلی راهکار وجود داره که با یک سرچ در اینترنت می تونید بهش دست پیدا کنید.

ما تا سالم هستیم حواسمون به خودمون نیست ، همین که مریض می شویم آنقدر خوب دکتر می رویم و یادمون می افته که یه خودی هم بوجود داره که نیاز به مراقبت داره و شروع می کنیم به رسیدگی بیشتر و بیشتر به خود. 

یکی از این نکته ها که من مطالعه کردم این بود که از اعماق وجود نفس بکشید و بگذارید اکسیژن وارد ریه هاتون بشه. گفته شده بود که اکسیژن زیاد مانع رشد سرطان میشه.

تو رو خدا برید یه پیاده روی ... ببینید امروز چقدر هوا خوبه ... برید پارک ، نفس عمیق بکشید. ما که در تهران اکسیژن کم پیدا می کنیم تا یه موقعیت کوچیک و یک هوای خوب پیدا شد سریع بریم نفس کشی ، یعنی کسب اکسیژن .  نیشخند حتی اگه در مناطقی زندگی می کنید که دارای هوای خوبی هست ، سرتون رو از پنجره بیرون کنید و نفس عمیق بکشید. همین الان چیزی رو از دست نمی دید ....

Dividers

پ ن : با اکسیژن غریبگی نکنید بگذارید راه پیدا کنه به ریه هاتون .. ورزش ، پارک ... بازم بگم .. یادتون نره.مژه

پ ن 1 : البته این نکته هم وجود داره که یه سری هامون تا کوچکترین نکته یا موج منفی در زندگی امان پیدا می شه ناخودآگاه  با اینکه سالم سالم هستیم مریض می شیم. اگه اینطور هستید خواهشاً بهش فکر هم نکنید. حالتون خوبه؟ امروز چیکار کردید؟ خوش گذشته؟ خواستم حواستون رو پرت کنم. لبخند



تاريخ : دوشنبه ۱۳۸٩/۸/۳ | ٤:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

از فروشنده پرسیدم که فروش قهوه تلخ چطور بوده ؟ گفت خیلی عالی.

صحبت های آقای مدیری ابتدای فیلمش مبنی بر اینکه لطفاً‌ کپی نکنید خیلی ها را بر این وظیفه گذاشته که دیگر به دوستان یا به اقوام خود سی دی ها را ندهند و حتی برایشان کپی نکنند.

خیلی ها به خاطر جوایزی که در نظر گرفته شده به خرید سی دی ها ادامه می دهند.

شما نشنیدید ، که بهتون بگن تو رو خدا دعامون کن ما برنده این خونه بشیم؟

کاش اونهایی برنده بشن که خونه ندارند.

حساب و کتاب کردیم ،‌ اهدا این جوایز در برابر این سود کلانی که با هوش و درایت مدیری و دیگر فکرهای برتر این مجموعه بهشون می رسه خیلی ناچیزه و مطمئناً‌ کار بزرگی نیست. ولی به هر حال هوشه دیگه ،بهره گیری از بازاریابی درست ، ذهن خلاق و استفاده از فرصت هاست. از همین جا دست کوچولو  به آقای مدیری و همکارانشون تبریک می گه.

تا اینجا که من این سریال رو دیدم. (یعنی تا مجموعه ۴) بعضی از بازیگران نقش هاشون مشابه نقش های قبلی اشان بوده.

از لباس هاشون هم نمیشه غافل شد که خیلی خوب هست و از رنگ های شادی استفاده شده که چشم رو نوازش می ده.

بعضی از تیکه هاشون هم جالبه چشمک

بازیگران مطرح و اصلی فیلم هم خوب بازی می کنند ولی  از نقش جواد عزتی کلی خوشم میاد. شاید چون برام جدیدتره .  نقش خاصی هم نداره ها ولی هر وقت که می گه کیه؟!!! ..  کیه؟!! ...  نمی تونم نخندم.

در عکس زیر سمت راستی  جواد عزتی و سمت چپی هم هادی کاظمی که بعداً در نقش دیگری نیز ایفای نقش خواهد کرد.

http://s1.picofile.com/dastkucholoo/Pictures/ghahve%20talkh/201008222345273220.jpg

 

blue flowers divider

پ ن : امیدوارم تبلیغاتی نخونده باشید چشمک فقط نظرمو گفتم عینک پیشنهاد می کنم تنهایی نبینید .. دسته جمعی لذت دیدنش بیشتره.



  • بن تن
  • زمستانه