تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/٢۳ | ٦:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

طعم اینبارش چندین برابر شده بود ... برایم آنچنان لذت بخش بود و آنقدر دلپذیر که از شنیدن صدایش هم سیر نمی شدم. چه زیبا برگهای درختان که روی شاخه های درخت جا خشک کرده بودند به پایین ریختند و نمای یک شهر پاییزی تمام عیار را نشانمان دادند... گویا پاییز دوست داشتنی ام ناراحت شده بود که گفتم آنچنان که باید پاییز نبوده است. هفت روز دیگر به ماه هفتم مانده و هوای آسمانمان آبی شده. نفس می کشم از اعماق وجودم ... لذت بخش است پیاده روی و قدم زدن روی برگها .. با تمام وجود می گوووویم خدایا دووووست دارم.میشه ببوسمت کنم. می دونی که چقدر خوشحال شدم.

خدا دل ما رو که شاد کرد . دل همه رو هم به نوعی شاد کنه. آمین

FALL LEAFS

پ ن : هنوز ماشین ها باید براساس طرح زوج و فرد بیرون بروند.  تعطیلات تاسوعا و عاشورا استثنا می توان تردد کرد. فکر کنم بابت جریمه هایی که بابت زوج و فرد پرداخت شود .. تمام ضرر و زیان این روزها که به علت آلودگی هوا تعطیل شد به دولت بازگشت.

پ ن ١: خانواده ام رفتند شمال ...  ولی من ... ماندم. با میل و اراده خودم.الان وقتش نبود .. یه حسی بهم می گفت نرو.

پ ن ٢: یکی از آشناهای دوستم هر سال ... نذر کرده که روز تاسوعا و عاشورا .. کتاب  و بروشورهایی در مورد حسین و قیام حسین و عاشورا و ... بین مردم پخش کنه و هر سال اینکار و انجام می ده. برام خیلی جالب بود. همه چی که شکم نمیشه. ولی من قیمه های امام حسین رو دوست دارم اصلاً‌یک مزه ی دیگه ای داره.



تاريخ : یکشنبه ۱۳۸٩/٩/٢۱ | ٢:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

تا حالا شده با طناب کسی برید داخل چاه ؟

عروسم عروس قدیم .. بچه هم بچه قدیم ، پولم پول قدیم و .. کلاً‌ همه چی قدیم.  هااا؟

آهان می خواستم بگم استاد و دانشجو هم استاد ودانشجو قدیم.

٢ هفته که چهارشنبه ها تعطیل شد .. خُب ... به علت آلودگی ... با استادها صحبت شد که جمعه ها هم تعطیل شود. استادها هم که اخیراً‌ پایه تعطیلی شدن منتها با این تفاوت که می گن ما میاییم .. شما رو نمی دونم.چشم یعنی اگه همه نیایید مشکلی نیست. دانشجوها هم که همه کوشا برای کسب علم نمی پذیرند و می گن استاد نه بیایید  محاله ما درس نخواهیم بخونیم .. به فکر پولهایی که دادن هستند و این یعنی اوکی نمیاییم. نیشخند

تا اینجای قضیه فکر کنم رایج باشه. اینجاش مسخره است که با استاده صحبت کنید و بگه که اوکیه نیایید و یکسری ها هماهنگ کنند که فلان روزها کلاس تعطیله. آنوقت بعد این تعطیلات بری سر کلاس و با عصبانیت استاد روبرو بشی و  بگه برای همه ی کسانی که نیومدن غیبت می گذارم و بدتر اینکه بگه هر کی غیبتش به ۴ تا رسیده بره آموزش چون از نظر من حذفه.

و قیافه ی همه ی ما اینطوری بشه تعجب تعجبتعجب  

و استاد وقتی که میگه که برای آقای فلانی فقط حضور می زنم ،‌متوجه می شی که ای دل غافل یک خنگی بلند شده اومده. و منجر به این وقایع شده و تازه متوجه بشی که همون بوده که این تعطیلات را با استاد هماهنگ می کرده.

حالا حاضری وقتی که می گن شنبه هفته دیگه کلاس تعطیله و هماهنگ شده ،‌ بازم نری؟

rainbow starrys

پ ن:  دوست دارم این روزها یک کاری کنم. هر چند کوچک. فقط می خوام یه کاری کنم. امیدوارم حسین را واقعی درک کنیم و بفهمیم که پیام حسین و عاشورا  چه بوده و ما بعد این همه عمر آیا به اون رسیدیم؟   امیدوارم این روزها دلیل بشه برای فکر کردن.



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸٩/٩/۱٧ | ٤:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

هیچ وقت فکر نمی کردم پاییزی که اینقدر منتظر اومدنش بودم .. خشک برگزار بشه.

پاییز بدون بارونم مگه میشه.

بازم شاکرم که اون روزها که بارون می اومد .. از لحظه لحظه اش استفاده بردم.

آخ که می خوام دستامو باز کنم و یک نفس عمیق بکشم.ولی حیف که حتی نفس عمیق هم در این هوا ضرر داره.

به یکی می گفتم کاش با هواپیمای سم پاشی تو شهر آبپاشی کنند .. از طرفی میگم مگه ما آب مورد نیاز اینکار رو داریم؟ بعد گفتم خوب می تونند از دریا بیارند .. بعد دوباره گفتم بارون مگه شور میشه؟  اصلاً‌ کی این همه هزینه رو متقبل میشه؟  و کلی از این فکرها .. خوب می خوام عمیق نفس بکشم.

لطااافت می خوام .. باااارووووووون می خوام. ناراحت دست کوچولو دلتنگ پاییزی است که زود رفته بدون اینکه آنچنان که باید، پاییز بوده باشد.

sox !!

پ ن : هوای اتاق محل کارم چند وقته خیلی بده .. ما هم که دور از پنجره ایم. تصورش رو کنید که چقدر بد بوده  که وقتی که رفتم دیروز بیرون، به همکارم گفتم به به عجب هوای خوبی .

پ ن ١: میگن دل های شکسته ارزششون زیاده و همچین با ارزشه.. خوب یک دوست دل ما رو شکست. دستش درد نکنه .... خوب .. ارزش دلمون زیادتر شد. لبخند ابرو



تاريخ : شنبه ۱۳۸٩/٩/۱۳ | ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو


باید چهار همرنگ را بصورت چهار گوش (مربع یا مستطیل) انتخاب کنی. هر چه این چهارگوش بزرگتر باشد امتیاز بیشتری کسب می کنی.
بعضی از حالت های انتخاب تنها شامل یک رنگ است. و داخل آن رنگ دیگری نیست.
مهم این است که چهار گوشه یک رنگ باشد ،‌می تواند درون آن رنگ های دیگری قرار گیرد.
بسته به دید تو است که وسیع نگاه کنی یا محدود. چهارضلع اصلی را کوچک ببینی یا بزرگ.

در زندگی و رابطه های ما ... گاه تنها می توانیم با آدم های محدودی ارتباط برقرار کنیم. گاه رابطه هامون خیلی کوچک است و گاه بزرگ تر. آن هنگام که بزرگ تر است ، کم پیش می آید و یا شاید غیر ممکن است که همه ی رنگ ها یک رنگ ثابت باشد. ولی با شرط رعایت چهارچوب اصلی و همرنگ می توانی در آن رابطه باشی .. با فکر خودت با نظر خودت ، با قبول چهارچوب اصلی.
نمی خوام بگم که باید بطور کلی همه ی روابط بزرگ باشه ، گاهی یک رابطه کوچک هم زیباست و می ارزد به هر رابطه بزرگی. ولی باز به روحیات هر شخصی برمی گرده.

diamonds

 
پ ن : تعطیلات .. یهو تصمیم گرفتم که برم شیراز... ولی بلیط گیرم نیومد.  خوب باید قبول کرد که بعضی اوقات بدون برنامه ریزی نمیشه به مسافرت رفت. زبان

پ ن ١: دوستی دارم که میگه این آلودگی ها همه اش فیلمه .. الکی است. قبول هم نمی کند که هوا آلوده است. نمی دانم چرا به همه چیز شک دارد. چه دلیل بهتر از اینکه از آلودگی نه می توانستم نفس بکشم نه از سوزش چشم هایم امان داشته باشم.ولی او می گوید همه اش تلقین است. متفکر

پ ن ٢: خدا رو شکر هوا کمی بهتر شده .. حداقل من کوه های شمال را دیدم ،‌البته شرق تهران هنوز کوه ها دیده نمی شد.

پ ن ٣: شاید فردا به خانه هایتان سر زدم.



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/٩ | ۳:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو
بازی رنگ ها را بازی کردید؟ (لینک بازی)  چند رابطه ای در این بازی با زندگی در فکرم چرخ زد ، اولش خواستم فکرم رو بگم ولی دیدم شاید فکر شما هم به سمت و سوی فکر من جهت پدا کنه .. بازی کنید. بعدش لطف کنید بگید ، خیلی دوست دارم بدونم شما چه رابطه ای با زندگی ازش پیدا می کنید.

rainbow butterfly

پ ن : راستی تعطیلات به تهرانی ها خوش بگذره. شهرهای دیگه لطفاً حسودی نکنید !! آخه دود را استشمام کردن هم حسودی داره ؟البته کاش همه ی قشرها تعطیل می شدن مگه اونی که در یک قسمت خصوصی کار می کنه نفس نمی کشه و یا پس چی؟
پ ن 2 : تعطیلی ای که مساوی به خونه نشینی باشه رو دوست ندارم. امیدوارم یه جایی جور بشه بریم.


تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/٩/٢ | ۱:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

بیا به دنیا لبخند بزنیم ،‌ مطمئنم که اونم می خنده.

تا وقتی که دنبال بدی های دنیا بری ... مدام اون قسمت زشت قضیه میاد روبروت و باهاش مواجه میشی.

نمیخواهی از لحظه لحظه ی زندگی ات لذت ببری ؟! دلت نمیخواد عاشقانه نگاه کنی ؟!! دوست نداری ؟

هر وقت تاریکی های دنیا خیلی دور و برت چرخید و خیلی خودشو بهت نشون داد ... (همونطور که به من هم نشون میده) این جمله رو بگو .. به عوض اینکه به تاریکی لعنت فرستید ، یک شمع روشن کنید.  -- لنفوسیوس--

مطمئنم شنیدی که " صبرم سر اومده " ،  چرا بعضی ها از اینکه مدام آه و ناله کنند خسته نمی شوند و حوصه اشان سر نمی رود ؟ بیایید بلند بشیم .. بگو الان وقت ناراحتی نیست... چطور می تونیم خودمونو با همه ی دامن زدن ها به غم ها و ناراحتی ها اذیت کنیم؟؟!! .... بیایید اراده کنیم که زندگی کنیم. موفق می شید .. من امتحانش کردم ، گرچه بعضی موقع ها هیچ مدلی نمی تونی ناراحت نشی ولی حداقل زودتر تمومش کنیم.

Fall Divider
Fall Divider
Fall Divider
Fall Divider

از قیصر امین پور  ( یکی از دوستان خواست بذارمش .. فکر کنم با این پست هم کمی تا حدودی هماهنگ باشه حالا بخونیدش) :

قطار می رود
       تو می روی
              تمام ایستگاه می رود
                    ومن چقدر ساده ام
                          که سالهای سال
                               کنار این قطار رفته ایستاده ام
                                    و همچنان
                                          به نرده های ایستگاه رفته
                                                تکیه داده ام

fall colors

پ ن : می خواستم برم جنگل های شمال .. شنیدم آنطور که من میخوام باشه نشده مژه.. خوب من اونجا کسانی رو دارم که بهم اطلاع می دن. حالا برای اینکه من از این فصل و زیبایی هاش بی بهره  نمونم رفتم  خارج از تهران ... به دل طبیعت ....  .لبخند

یه لحظه پایین پاهام رو نگاه کردم .. خواستم این صحنه همیشه تو ذهنم بمونه عکس ١

تو این جاده تا می خواستم عکس بگیرم .. یک موتوری می پرید وسط عکسم : عکس ٢ 

این عکسو هم خیلی دوست دارم ... به قول دوستام خیلی هنری شده نیشخند    عکس ٣

فکر کنم از برگهاش متوجه شدید ، درسته .. باغ گردو بود ... عکس ۴ - عکس ۵ - عکس ۶  )



  • بن تن
  • زمستانه