تاريخ : یکشنبه ۱۳٩٠/۱/٢۸ | ٥:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

خودمم بیشتر از شما شنیدم که می گن عینکت را بردار و دنیا رو طوری دیگر ببین .. شفاف ببین. ولی من وقتی جائی که نور زیاده می خوام عینکم رو بزنم و واقعی ببینم. چقدر رنگ برگ ها و گل ها واقعی تر است وقتی که عینک آفتاب ام رو می زنم و به کمک اون نورهای اضافی رو حذف می کنم و چقدر رنگ ها در این ماه قشنگ است.

تو زندگی هم به نظرم همین طوره .. یه جاهایی اینقدر نور زیاده که تو خیلی از رنگ ها رو واقعی نمی بینی ..گاهی باید عینک بزنی ...

گاهی هم بهت می گن عینک ات رو بزن که شناخته نشی ... مگه این دو چشم بره زیر عینک  ، چه اتفاقی می افته؟!!!

چقدر خوبه که آدم عینک بدبینی به چشمش نداشته باشه....

dots line

پ ن: معنی داره به کسی که دوستش نداری بگی دوستت دارم؟ بعد این کار چه نکته مثبتی داره؟ اصلاً می ارزه ؟ آخه که چی بشه ؟ ... با خودتون روراست باشید. حداقل با خودتون



تاريخ : شنبه ۱۳٩٠/۱/٢٠ | ٢:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

تا حالا شده کسی رو زیر سوال ببرید؟ یا یک لحظه به کسی شک کنید! تا حالا جای اونی که مورد شک شما بوده قرار گرفتید؟

همکارای یکی از واحدها برای مدیرم بسته ای آورده بود و خاطرم هست که بسته رو دریافت کرده بودم. منتها اصلاً یادم نبود که چی بوده ، چون زیاد اتفاق افتاده بود که بسته ها رو تحویل بگیرم و به دست مدیر برسونم.

امروز گفت دست کوچولو خانوم، بسته ای که بهتون دادم رو آقای مدیر دریافت نکردند؟! از این عادت ها ندارم که بسته ی کسی رو باز یا بردارم. گفتم من هر بسته ای بوده بهشون دادم یا تو اتاقشون گذاشتم.

مدیرم صدام کرد. بدون تردید رفتم داخل اتاقش، گفت بسته ی ایشون رو دریافت نکردم. گفتم چه شکلی بود چی توش بود. گفت نمی دونم داخلش چی بود ولی تو یک پلاستیک مشکی بود. گفتم یادمه شما بسته ای بهم دادید ولی مطمئنم مشکی نبوده! گفت نه یه پلاستیکه مشکی داشت که چسب خورده بودااا . گفتم نمی دونم وا... اصلاً‌یادم نمیاد جزئیات دقیقش.

گفتم: من هر چی بوده آوردم براتون ، تو کشویی ها رو هم برداشتید؟ گفت : نه ! باز کردم دیدم ۵-۶ تا بسته اش رو برنداشته . ابرو

آقاهه گفت اوناهاش. گفتم کدومشه دقیقاً؟متفکر گفت اون پلاستیک آبیه !!! گفتم : مطمئن بودم مشکی نبوده. بلند خندید .. میخواستم بهش بگم بی مزه که اومدم بیرون.

چقدر خوبه که از خودت مطمئن باشی

dots line

پ ن : خیلی اتفاقی با یک روانشناس هم صحبت شدم. بعدش بهم گفت خیلی نقاط مثبت داری. خوشحال شدم. از خود راضی نه خدائیش کی از تعریف بدش میاد. نیشخند



تاريخ : دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۱٥ | ٤:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

تعطیلات خوش گذشته؟ ....

گاهی اوقات باید به دیگران نیز اجازه داد که به مسافرت بروند. این دقیقاً جملاتی بود که به دوستم گفتم وقتی که ناراحت بود از این قضیه که می گفت هر سال عید خونه اشان پر از مهمان است و هر سال خانه می مانند و پذیرایی مهمان ها.

ما هم مهمان داری کردیم. ولی اگر قرار بود هر سال عید اینگونه باشد و هیچ استفاده ای از تعطیلات نبریم واقعیتش این است که تمایلی به آمدن تعطیلات نوروز دیگر نداشتم. اگه شما هم جزو آن دسته از کسانی هستید که هر سال می روید و خانه ی یک بنده خدایی خراب می شوید. یکسال هم میزبان بودن را تجربه کنید. جای دوری نمی رود.

برای سیزده بدر ٧ خانواده بودیم. عین پارسال میزبان. حوالی جاده قم -  حدودا ٣٠ نفر. خواستیم بریم جای پارسالی ولی کلاً خبری از هیچ گلی نبود زمین خشک خشک بود. رفتیم جلوتر و اینجا رو پیدا کردیم.(عکس 1 - عکس 2 - عکس 3- عکس 4 - عکس 5 ). مردهایمان تا رسیدند که شروع به چادر زدن کردند و ایجاد سایه بان. بعدش هم سوزاندن چوب (بابا از چند ماه قبل هر چی چوب دیده بود جمع کرده بود .. مامان هم که اینها چیه میاری و بابا می گفت برای سیزده بدره) ، بعدش هم درست کردن کباب .. خلاصه خیلی کار کردند.

برای چهاردهم مرخصی گرفته بودم و حسابی استراحت کردم.

------

پ ن : پست بعد قضیه سینما چهاربعدی را تعریف می کنم.



تاريخ : شنبه ۱۳٩٠/۱/٦ | ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

http://www.ee.psu.edu/pub/ee578/access/img/New-Year.jpg

سلام و عرض تبریک به همه ی عزیزان که به این خانه آمده اند .. عیدتان مبارک .. ایشاا..  لبتان همیشه خندان ...دستاتتون هم بجز در خونه ی خدا جلوی هیچکسی دراز نشه ، خونه ی دلتون بهاری باشه ، در کنار خانواده اتان خوش و خرم باشید ، جیبتون پر از پول ، غم تو دلتون راه پیدا نکنه ، خلاصه بهترین سال رو داشته باشید.

http://images.persianblog.ir/394409_RlmHRqsD.jpg

برای من ... سال جدید هنگامی شروع شد که پدر و مادرم رفته بودند بیرون  و هنوز به منزل نیامده بودند، آخه رفته بودند ببینند این حراجی های دم عید چگونه است و مشغول خرید غافل از اینکه ما تنها داریم عید را شروع می کنیم. اولین کسانی که به منزل ما وارد شدند بعد از شروع سال پدر و مادرمان بودند.

امسال برخلاف پارسال که با مسافرت شروع شد، به خاطر عمل خواهرم ، خانه نشین شدیم. شب ها دیر می خوابیدم و روزها هم دیر بیدار می شدم. یک روز را کامل به بازدید برخی اقوام که خانه بودند رفتیم. اکثراً مسافرت رفته بودند.

تهران برخلاف هر سال دیرتر در حال سبز شدن است.

امروز هم اولین روزی  است که به اداره آمده ام. تهران خلوت است.

امسال با این همه انرژی ، خانه ماندن حوصله ام را سر برده، برای روزهای آتی برنامه دارم. من با تحرک و در طبیعت بودن انرژی مضاعف می گیرم. چقدر دلم دوچرخه سواری می خواهد...

نیمه دوم تعطیلات خوش بگذره ...



  • بن تن
  • زمستانه