تاريخ : شنبه ۱۳٩٠/٥/۱ | ٤:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

آدم تا توی یک موقعیت قرار نگیره نمی تونه حس  واقعی اون لحظه رو حس کنه.

اینکه یک مسافر داشته باشی که قراره به مدت طولانی نبینیش و واقعاَ‌باورت نمیشه که رفته و دلت هی تند و تند تنگش میشه و جز اینکه هی بگی چقدر جاش خالیه کاری از دستت برنیاد...

اینکه با مدیرت دعوات بشه و ببرتت زیر سوال و اجازه صحبت و دفاع کردن هم بهت نده...

اینکه یه موضوعی برای تو خیلی مهم باشه ولی برای طرف مقابلت کاملاَ‌ بی اهمیت...

اینکه وقتی که دلشوره می گیری هیچ مدله نتونی خودت رو آرووم کنی

اینکه دلت می خواد موتور داشته باشی ولی حتی نمی گذارن گواهی نامه اش رو بگیری...

اینکه یکی رو داشته باشی که تمام روز و شبش فکرش اینه که مدام سرت کلاه بذاره و تو نتونی از زندگی ات حذفش کنی ..

اینکه واقعاَ‌ اینقدر به در بسته بخوری که دیگه باورت نشه که در بازی هم وجود داره..

 

حالا دلیل نداره همه ی حس ها رو درک کرده باشم .. شما چی؟ اینکه هایی دارید که حسابی تو ذهنتون مونده و همچین درست و حسابی حسش کرده باشید؟

smileys

پ ن : تولد خواهر زادم بود .. 2 ساله شد... (عکس )



  • بن تن
  • زمستانه