تاريخ : جمعه ۱۳٩۱/۱۱/٢٧ | ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

پیرزن به پارچه  گلدار اشاره کرد و گفت این متری چند؟

فروشنده گفت همه ی پارچه ها هشت هزار تومان.

پیرزن دوباره پارچه دیگری را نشان داد و گفت این چند؟

فروشنده گفت عرض کردم همه ی پارچه ها هشت هزار تومان.

پیرزن دوباره پارچه ی دیگری را نشان داد و گفت این چند؟

دخترش گفت مامان جان همه ی پااااارچه ها هشت هزار تومان.

پیرزن تازه متوجه شد.

rainbow starrys

پ ن: مولوی بودم , بازر پارچه فروشان ..



تاريخ : یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢٢ | ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

گاهی احساس می کنی که باید استراحت کنی تا شاید بعد از این استراحت آرام بگیری .... شاید بعد از این استراحت بهتر قدم برداری , ولی گاهی دور می شوی از هرچه زندگی است زمان می گذرد بدون اینکه بدانی که گذشته .. من خیلی وقته که ننوشتم ولی انگار یک ماه پیش بوده که آخرین مطلب خود را نوشته ام !!! باورم نمی شود.

من این شش ماه را زندگی کرده ام؟؟!!! نمی دانم .



  • بن تن
  • زمستانه