تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٦ | ٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

بعد از اینکه 3 روز در اصفهان ماندیم ‘ به سمت یزد حرکت کردیم. با تمام توقف هایی که داشتیم بعد از 6 ساعت رسیدیم.

دروازه ورودی یزد (عکس) را رد کردیم , پس از اسکان یافتن , استراحت کردیم. 

باغ دولت آباد : پس از استراحت به اینجا رفتیم , باغ قشنگی است , به در شب یک زیبایی دارد و به نظرم روز هم زیبایی خاص خود را خواهد داشت. ازاینکه چگونه بادگیرها کار می کنند و چگونه کار کولر را در گرما انجام می داده آگاهی یافتیم. زیر بادگیرها حوضچه آبی گذاشته بودند که وقتی که کوران باد وارد می شده به حوضچه خورده و باد خنک را به تمام فضای خانه می برده است. مشخص بود و ما نیز سرمای آنجا را حس می کردیم. ( عکس)

بافت قدیمی شهر پر بود از جاهای دیدنی , قدم به قدم مکان های دیدنی می دیدی.

مسجد ملا اسماعیل : معماری بسیار زیبایی دارد. هنر و معماری در کنار هم زیبایی خاصی را به تماشا گذاشته است. در کنار تمام سادگی اش زیباست. ستون هایی که در مسجد است , حیاط و ورودی همه زیبا  ( 1   -   -     -     )

حمام خان: از مسجد که بیرون می آیی سمت راست بازاری است , راهرو بازار که می روی سمت راست کوچه است که در ان حمام خان واقع شده است. استفاده از رنگ فیروزه ای و سفید  جلوه ی خاص و زیبایی به این حمام داده بود. این حمام علاوه بر حمام رستوران نیز بود.( 1   -   )

ما در یزد اکثر جاهای دیدنی که می رفتیم , یا رستوران شده بود یا هتل ... چرایش را نمی دانم!!!

ملک التجار : هم هتل شده و هم رستوران , امیدوارم جایی به این زیبایی با به دست انسان ها قرار دادن نابود و خراب نشود.  تمام حیاط معرق کار شده بود , کنده کاری های زیبایی که با چوب تزییین شده بود , اتاق ها همانطور که گفتم , هتل شده بود , یکی از اتاق ها را اجازه داشتیم که ببینیم , چون خالی بود. یکی از کارمندان آنجا می گفت این اتاق زن دوم ملک التجار بود است و اتاق زن اولش که دقیقاً روبروی این اتاق است تماماً طلاکوبی شده است و از طلا است.  هنر در کنار اشرافیت , نقاشی های زیبا ، واقعاً چشم را نوازش می داد.( 1   -   2   -   3    -      -   5   -    6   )

خانه رسولیان : کمی باید بروی و بگردی تا پیدایش کنی , اگر سفر رفتید سوال کنید ,  خانه رسولیان کاملاً ساده است و می شود گفت که رسیدگی انچنانی به این مکان نمی شود. شاید در نگاه اول خیلی جذاب نباشد ولی اگر دقیق نگاه کنی زیبایی خود را دارد. (  -    2   -     -     -   5   )

جمع خانواده تصمیم گرفتیم و رفتیم  و بعد از ناهار نیز کمی استراحت کردیم و بازگشتیم تا بقیه جاها را ببینیم.

امیر چخماق : چقدر این مکان شلوغ بود , شاید بتوان گفت به دلیل اینکه نزدیک خیابان اصلی واقع شده و نیازی به پیدا کردن ندارد , همه به راحتی پیدایش کرده بودند. سفره هفت سین بزرگی چیده شده بود. موزه آب کنارش بود , ما کلی پله را رفتیم پایین ولی نه آبی بود و نه هیچ چیز جالبی ,,, آنقدر خاک بود که نفسمان تنگ شده بود. (-      -    3   -     )

خانه لاری ها : ظهر که اطراف ملک التجار بودیم , جایی را یافتیم که به نام خانه لاری ها نام گرفته بود , البته در دست تعمیر و بازسازی بود . یکی گفت که خانه لاری هایی که معروف است و همه به آنجا می روند قدمتش از این خانه کمتر است. ولی شانس ما بسته بود و اکنون ما این خانه را دیدن می کردیم در واقع خانه ای که قدمتش کمتر است.  در یکی از اتاق ها آینه کاری دیدیم و در سقف و دیواره های آن پر از عکس های خانوم , گویا صاحب آن خانه وقتی که به شهرها و کشورهای مختلف می رفت , عکس های مختلف را جمع می کرد و به این اتفاق اضافه می کرد. برایش جذاب بود این همه خانوم زیبا را در یک اتاق داشته باشد . شاید آینه ها تعداد آنها را زیادتر هم می کرد . چشمک  ( 1    -      -     -   4    -    5   )

زندان اسکندر : واقعاً نتوانستم عکس جالبی بگیرم , جمعیت زیاد بود و بیشتر شبیه فروشگاه شده بود ... باور کنید فکر کردم وارد پاساژ شده ام. (  -   )

دیگر تاریک شد و نتوانستیم جاهای دیگر را ببینیم. اتشکده تعطیل شده بود , ما حتی تا انجا رفتیم ولی نتوانستیم وارد شویم. روبروی درب خروجی جایی بود که کارهای دستی و سنتی می فروختند , فکر کنم زرتشی بودند , چون سفره هفت سین اشان سفره هفت سین زرتشتیان بود. (عکس)

دیگه آخرین شبی بود که یزد بودیم , وقت نشد خیلی جاها رو برویم. تصمیم داشتیم برویم و به نطنز و ابیانه برسیم. بنابرین رفتیم که وسایل هایمان را جمع کنیم که فردا صبح راهی نطنز شویم.

در مسیر بازگشت به میبد رفتیم . میبد به شهر سفال معروف است.

نارین قلعه :  وقتی بالای قلعه رفتیم , نمایی از شهرشان را که در بافت قدیمی قرار داشت را عکس گرفتم. می دونید که در بافت های قدیمی معمولاً کسی خانه اش را جدید درست نمی کند و سعی می شود که همان مدل قدیم بازسازی بشود.  خیلی از قسمت های قلعه دیگه خراب شده بود ولی با این حال می ارزید که دیده شود.    ( 1   -    2   -   3   )

اردکان را برای صرف ناهار انتخاب کردیم. و کلی خوراکی خریدیم . حلوا و ارده و ...

تو مسیری که می رفتیم یک راه میانبر بود که به نطنز می خورد و ما از اون راه رفتیم , هیچ پرنده ای پر نمی زد و جاده خوبی نداشت. اگه یک ماشین بودیم شاید خیلی خوب نبود که این جاده را برویم. و به نظرم شب خیلی وحشتناک بود .

وقتی که ساکن شدیم ,  گفتیم برویم جاهای دیدنی نطنز را که کم هم نبود را ببینیم. ولی فقط مسجد جامع باز بود و بقیه ساعت کاری اشان تمام شده بود. شهر نطنز خیلی تمیز بود , تمیزی خاصی داشت. خیلی به چشم من آمد.

مسجد جامع : شاید بشه گفت دیگه چیزی نمونده بود بر روی دیوار که دیدنی باشد  . اتاق هایی که مزار در آن واقع شده بود , بسته بود . مسجد هم به خاطر اقامه نماز باز بود و ما در صحن ها قدم می زدیم. روبروی این مسجد درختی بود که 2000 سال قدمت داشت. خیلی بزرگ بود و تنه اش از چند تنه تشکیل شده بود.  ( 1   -     -     -    )

روستای ابیانه : صبح زود بیدار شدیم و راهی روستای ابیانه شدیم. ما حدود ساعت 8 به روستا رسیدیم. راهی که می آمدیم سخت نبود, فقط آخرهای جاده کمی پیچ داشت که آنچنان سخت نبود. وقتی که از ماشین پیاده شدیم , چنان سردمان بود که همگی می لزیدیم. ولی پیاده روی که کردیم گرممان شد. هیچ کس در روستا بیدار نبود. انگار به روستایی وارد شده ایم که هیچ کسی آنجا زندگی نمی کند. د رکوچه ها چرخیدیم. حدود ساعت 10-11 بود که یکی یکی مغازه ها باز شد و مردم در روستا رفت و آمد کردند. یکی از روستاییان را دیدیم و گفتیم حاج خانوم قدیم روستایی ها ساعت 6 بیدار بودند و زندگی در روستا جریان پیدا داشت , چرا این روستا این چنین نیست؟ زن ابیانه ای گفت : خسته ایم , باید کمی بخوابیم . و ما با خنده گفتیم روستایی ها هم روستایی های قدیم. چشمک (   -     -     -   4   )

زیارتگاهی بود که آنجا رفتیم , وسط حیاط حوض بود و کنارش درخت هایی بود که مانند درخت انگور پیچیده شده بودند و به سمت بالا رشد کرده بودند. برایم جالب بود . کوه ها را که نگاه میکردی هنوز روی قله ها برف بود . دور تر که نگاه می کردی قلعه ای را میدیدی ولی ما دیگر آنجا نرفتیم و از همان دور نگاه کردیم. ( -   -     -   4   -   5   )

وقتی که برای صبحانه چیزی می خریدیم , نظرم پیر زن و پیر مرد ابیانه ای را جلب کرد از آنها عکس گرفتم , ببینید دست پیر زن ابیانه ای چه چیزی است ؟! زبان از خود راضی مردم ابیانه دوست ندارند که ازشان عکس بگیری , ما دوست داشتیم با آنها عکسی داشته باشیم , با یکی از پیرزن ها صحبت کردیم و اجازه گرفتیم و با روی گشاده با ما عکس گرفت. به چند نفر گفتیم و قبول نکردند.  لباس هایشان خاص بود , و برای اینکه فرهنگ و لباس ابیانه باقی بماند . به تمامی اهالی انجا لباس رایگان می دهند. حتی شنیده ام که اگر بچه هایشان هم به روستا بیاییند , تمایل دارند که لباس محلی را بپوشند.  ( 1   -   2   )

وقتی که بازمی گشتیم یک درخت پر از شکوفه دیدیم  .  (عکس)

 

به سمت تهران بازگشتیم , وقتی که به آزادگان رسیدیم , ایستادیم که از همدیگر خداحافظی کنیم و به قول معروف نخود نخود هر کی رود خانه خود. و همه گفتیم خیلی خوش گذشت و در آخر همه گفتیم و حیف که دوباره به شهر دود برگشتیم.

 

dots line

 

پ ن : خیلی از لحظات آدمی , شاید مملو از خوشی نباشه , ولی اگه خوبی هاش را پررنگ کنی , همه چیزهای خوب به نظرمان خواهد آمد و بدی ها خیلی زود به باد فراموشی سپرده میشه.

پ ن 1: من خیلی وقت بود که شیرینی اینقدر نخورده بودم , خوراکی های یزد , خیلی خوشمزه است , قطاب و باقوا و لوز و ... به نظرتون آدم با اینها نباید چاق بشه ؟

پ ن 2 : خسته کننده که نبود؟



  • بن تن
  • زمستانه