تاريخ : پنجشنبه ۱۳٩٢/۳/۳٠ | ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

خیلی وقت بود که تو فکر خرید ماشین بودم.خب خیلی هم پول نداشتم که ماشین دلخواهم رو بگیرم. از طرفی اصلا دوست نداشتم پراید بخرم. ذهنی از پراید خوشم نمی اومد.

چند روزی روزنامه ها را نگاه می کردم و اینترنت را سرچ می کردم . هر ماشینی که به ذهنم می رسید رو نگاه و مشخصات فنی و قیمت و ... بررسی می کردم.

تو خیابون ماشینی به اسم لوبو رو دیده بودم و در موردش هم خیلی وقت پیش تحقیق کرده بودم ولی چون خیلی ازش تعریفی نشده بود بیخیالش شده بودم .

پیش خودم این استدلال رو کردم که از پراید هم خیلی خوب نمی گن ولی خیلی ها هستن که از این ماشین راضی هستن.

خلاصه سرتون رو درد نیارم .. رفتم لوبو ثبت نام کردم. ده میلیون تومان نقد , بقیه هم 7 تا چک یک میلیون تومانی , می تونستم بیشتر پرداخت کنم ولی قانونش اینجوری بود.

5 روز بعد رفتم اداره تحویل کرمان خودرو , اینم بگم که وقتی که رفته بودم ماشین رو ثبت نام کنم بهم ماشین رو نشون نداده بودند و گفته بودند که 4 روز دیگه باهاتون تماس می گیرم. البته چندین باری در خیابان دیده بودم. 

نزدیک اداره تحویل بودیم که تماس گرفتند که دونفر دیگه هم هستند و ما منتظر شما هستیم که برویم برای انتقال سند و شماره گذاری ماشین!

وقتی که رسیدم , ماشین لوبو را نشانم دادند , بیرون ماشین خیلی خوب بود , من چون از جی پی اس چندباری استفاده کرده بودم و جی پی اس با فندک ماشین کار می کرد اولین چیزی که چک کردم فندک بود که کلا از جا در اومد!!! تعجب گفتم که این فندک خرابه ! و گفتند که براتون درست می کنیم بریم سند بزنیم درست می کنیم بقیه منتظر شما هستند!!!

واقعیتش اصلا برداشت من از لوبو این نبود , خنثی همه چیز نازک , از بدنه خودرو بگیر تا سایه بان , فکر کردم که سوار ماشین اسباب بازی شده ام , در مسیری که به سمت اداره ثبت می رفتم یکبار ماشین بخاطر نداشتن بنزین خاموش شد. دوست داشتم بگویم من این ماشین را نمی خواهم .. ولی نمی دانم چرا با خودم تو رودربایستی گیرکردم ! هنگ بودم باورم. پدرمم هم بعدها بهم گفت اگر احساس می کردم که ماشین دلت را زده مانع ات می شدم چون ماشین خوبی نبود از طرفی نمی خواستم انتخابت را سرزنش کنم که تو ذوقت بخوره.

ماشین به اسم من شد . شماره شد. به آقایی که ماشین را به من تحویل داده بود , گفتم من این ماشین را بدون اینکه نواقص اش درست شود نمی برم. گفتند که به اداره تحویل بازگردم و نواقص و عیب هایش را برایم درست کنند.

در راه نظرم به قسمتی که ضبط بود جلب شد , خوب جا نخورده بود و درز داشت! فندک را درست کردند , 10 لیتر بنزین در باک ریختند. ولی برای اینکه درز قسمت ضبط را درست کنند گفته شد که همه ی لوبو ها اینگونه اند !!! انگار منتظر بهانه بودم. گفتم من این ماشین را نمی خواهم ... 

گفتند که چرا قبل از اینکه سند بزنیم نگفته ایم!! گفتم به گونه ای رفتار کردید که همه چیز سریع پیش رفت .. آنها باورشان نمی شد که نمایندگی به من ماشین را نشان نداده است و اولین بارم است که ماشین را می دیدم!!!

در نهایت رسید گرفتم و به دفتر اصلی بازگشتم که با مدیرعامل ملاقات داشته و برای پس گرفتن پول و چک هایم اقدام کنند که ایشان نبودند. قرار شد فردای آنروز دوباره این همه راه را بیایم. چقدر خسته شده بودم . حتی خیلی از دستشان ناراحت بودم , حس می کردم اگر بیخیال رفته بودم ماشین مشکل دار را چگونه در این تهران سوار می شدم!! خدارا شکر می کردم که رودربایستی را با خودم کنار گذاشتم و دیگر این ماشین را نخواستم.

فردا با مدیرعامل کرمان خودرو صحبت کردم , که بسیار شخص محترمی بودند و گفتند که پشیمان می شوم و من گفتم لطفا از موضع اینکه مرا بخواهید قانع کنید صحبت نکنید که دلم از این ماشین زده شده است و من فقط امروز برای این اینجا هستم که نحوه پس گرفتن پول و چک هایم را مشخص کنیم.

درخواست خود را نوشتم . ایشان دستور دادند و با این شرط که هزینه سند را بدهم امضا کردم و بعد از تقریبا یکهفته پول نقدم را نیز پس گرفتم.

سیصد هزار تومان ضرر کردم . ولی اصلا ناراحت نیستم. حس می کنم سود کردم.

وقتی که اداره تحویل بودم , یک پراید را آنجا دیدم , بدنه پرایدی که واقعا حاضر نبودم سوارش شوم !!! با فشار دست من تکان نمی خورد ولی لوبو کاملا حرکت می کرد ... باورتان نمی شود اگر بگویم این اندازه که توصیف می کنم نازک است. وارد کردن ماشینی مثل لوبو بی احترامی به ایرانی هاست ... واقعا با جان مردم بازی کردن است. قهر

پراید هم می تونه خوشجال باشه که من نظرم نسبت بهش کلی تغییر کرد. چشمکنیشخند



  • بن تن
  • زمستانه