تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩٢/٤/٢٥ | ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

راست می گفت دوستم که تو بلد نیستی بد اخلاق باشی. مهربونی ات و رعایت حال دیگران باعث میشه هرکی اجازه بده بهت حرف بزنه.

امروز کنار خیابون وایستاده بودم که تاکسی بیاد , چون روز قبلش یکربع منتظر تاکسی شده بودم و دیرم شده بود , سوار ماشین شخصی شدم.

چون ماشین پراید بود من جلو نشستم , گفتم راننده مسافر سوار می کنه , پشت سه نفر بشینه سختم می شه, نمی دونستم که قرار نیست مسافری سوار کنه!!

مردک , تا نشستم شروع به حرف زدن کرد , اول گفت متوجه نشدم از بس صداتون آروم بود. من سکوت کردم . این گفت چقدر شما جدی هستید. اشتباه کردم باید پیاده میشدم. چون حس خوبی بهش نداشتم.

توی راه کلی حرف زد و من جوابشو ندادم. من عینک آفتابی به چشمام بود, میگه : خانم خوابتون برده!؟ گفتم: خیر

گفت : پس چرا جواب نمی دیدید!            

منم رک گفتم : آخه بیش از حدتون دارید حرف می زنید... بهش برخورد , خانم مگه من به شما بی احترامی کردم؟ چیز بدی گفتم؟

گفتم : وقتی کسی جوابتون رو نمی ده یعنی دوست نداره باهاتون همکلام بشه ! اینو باید متوجه بشید.گفتم: گویا شما کله پاچه خوردید امروز ! گفت نه اتفاقا می خوام چند روزی بخورم ولی قسمت نمیشه! گفتم وای به حالی که کله پاچه بخورید!!!

گفت انشا... بیای مغازه من کلی جنس دبی ای بهت بیاندازم! من سکوت کردم وقتی دید چیزی نمیگم , گفت: اگه وسایل آرایش احتیاج داشتید بیایید مغازه من بهتون ارزون میدم. گفتم: من هرجایی خرید نمی کنم.

انگار بهش برخورده باشه ! گفت : من دست فروش نیستمااا!! من تو منوچهری مغازه دارم! سکوت کردم.

به مقصد رسیده بودیم که گفت : من هر روز این مسیرو می رم , میام دنبالتون میرسونمتون!!!تعجب

خیلی مودبانه گفتم: خیلی ممنون ... من این کنار پیاده میشم. دوباره گفت » می خواهید بعد از کار بیام دنبالتون؟! حالا شاید مهرم به دلتون افتاد.

گفتم خیلی ممنون من پیاده میشم. ایستاد و دستشو گرفت جلوم که باهام دست بده!!!!عصبانی گفتم آقااااا یعنی چی ... و پیاده شدم . گفت فردا ساعت 8:15 منتظرتم برسونمت.

 

rainbow circles divider

 پ ن: از دست خودم عصبانی بودم که عین سگ پاچه اش رو نگرفتم و خیلی مودبانه برخورد کردم...... به قول دوستم , تو زیادی مراعات دیگرانو می کنی . راست میگه. چرا باید تو این ممکلت یک زن فقط اخم کنه!!!

پ ن 1: حداقل کاری که باید می کردم , پشت باید می نشستم و نهایت کرایه 2 نفر رو حساب می کردم.  و بهترین کار این بود که حتما سوار تاکسی بشم. گرچه من برام پیش اومده که تاکسی ها هم بهم گیر می دن. بگم اینم که من خیلی معمولی لباس می پوشم. خیلی معمولی تر از چیزی که به ذهنتون میرسه. خنثی

پ ن 2: دارم فکر می کنم فردا چطوری برم که این آقاهه جلوی راه من سبز نشه. متفکر



تاريخ : شنبه ۱۳٩٢/٤/٢٢ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

دیشب از صمیم قلب از خدا خواستم که مسیرهای اشتباه زندگی را برام ببنده , شاید زیاده خواهی هست و خدا الان پیش خودش میگه پس تو چیکاره ای , لقمه ی آماده می خواهی !!

ولی من امیدوارم به همه ی الطاف خداوندی , چرا امید نداشته باشم؟ وقتی خدا این همه مهربونه و این همه من دوستش دارم , همین که هنوز تو قلبمه یعنی کنارم نگذاشته و من امیدوارم که بیشتر و بیشتر تو زندگیم حسش کنم. البته می دونم اگه کمتر تو زندگیم بوده مقصرش خودم بودم.خجالت

 

flowers

پ ن : وبلاگی می خوندم که خانومی از روابط چندگانه جنسی اش پشیمان بود. خوشحال شدم که تصمیم گرفته بود که در راه درست قدم برداره, شما هم براش دعا کنید. منم براش از صمیم قلب دعا کردم.

پ ن 1: شنیده ام صبوری به انسان نشاط می دهد , چون توکل بر خدا نموده و قدم بر میدارد و مطمئن است که به هدف می رسد,  ولی من حس می کنم خیلی کم طاقت بوده ام گویا تحمل می کردم نه صبر,  شاید دلیل عقب ماندنم هم همین بوده.شاید.



تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩٢/٤/۱۸ | ٩:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

قصد دارم که وبلاگی درست کنم فقط سفرهایم را در آن بنویسم ... اینگونه مطالبم نظم پیدا می کند.

 

فقط کوتاه بگویم که هفته گذشته سرعین رفتیم. از خنکی هوا برایتان بگویم که واقعا لذت بخش بود.

بهترین جایی که نظر مرا جلب کرد پیست آلوارس بود. اگر روزی آنجا بودید حتما از این مکان دیدن کنید. پشیمان نمی شوید.

( در این مسیر کلی عسل فروش بود , عشایر را میبینید در چادرهایشان با دام هایشان , فوق العاده خنک )

 ( 1 -   2    -    3   -    4    -    5   -   6    -    7   -   8  -   9   -   10  -   11  )

 

ویلادره

مسیر برگشت را از گیلان و گردنه حیران و .. گذشتیم.

آستارا  و گیلان:    ( 1   -   2    -    3   )

 

flowers

پ ن: تجربه های خوبی کسب کردم .. اگر کسی خواست که به سرعین برود بپرسد پاسخ می دهم.



  • بن تن
  • زمستانه