تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٧ | ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

چند وقت است که در اداره تعمیرات انجام می دهند... سردرد گرفتیم به خدا .... تمومی هم نداره. به قول یکی از همکارها کی ببینیم داریم سقوط می کنیم خدا داند!!! از وقتی که این ساختمان را خریدند؛ هر بار دارند یکجا رو خراب می کنند و می سازند. یه مدت که از دست آسانسورها اسیر بودیم. باید کلی می ایستادیم تا آسانسور نوبتمان شود.

یکبار حس ورزشکاریم گل کرد .... ١٢ طبقه رو از پله ها آمدم بالا .... رسیدم بالا نفس هایم به شماره افتاده بود. ضربان قلبم را در گلویم احساس می کردم ... فکر کنم قلبم داشت از دهانم بیرون می پرید سبز.

می ترسم در این سال که همت مضاعف نام گرفته .... تعمیرات بیشتر شود.  یکدفعه دیدی هوس کردن در اداره یک پاساژ بسازند یا سونا و جکوزی .... از این ها هر چی بگی برمیاد. بودجه ها باید به نحوی خرج بشه نمیشه که ... حواستان کجاست.!!!

pink bow

چند وقتی است که هر از گاهی پیاده روی طولانی می روم. همراهم هم دوست خوبی است. دیروز هوا معلوم نبود بارونی است یانه!!! منتظر بودم ابرها ببارند ... ولی نشد که بشهناراحت  ...   گرد و غبار هم زیاد بود. ترجیح می دادم باران ببارد و زیر باران خیس خیس شوم؛ آنگاه حداقل از غبار خبری نبود.

چند روز هم هست که دیرتر از خواب بیدار می شوم. دیر هم می رسم. از فردا هم کلاس های دانشگاه شروع میشه. محل برگزاری کلاس هایمان هم عوض شده و من می ترسم که کلاس های ساعت ١۴را مادام دیر برسم.

pink bow

هوس دوچرخه سواری کردم ....... حسابییی. .... تازه به وبلاگی رفتم که در مورد این موضوع صحبت کرده بود. از کجا معلوم شاید روزی دوچرخه سواری را حرفه ای انجام دهم. یادم میاد که یه مدت وقتی که از محل کار برمی گشتم با اینکه خسته بودم بعد از نیم ساعتی می رفتم دوچرخه سواری .... وقتی که از دوچرخه سواری  سیر می شدم دیگر توان ایستادن روی پاهایم را نداشتم. گاهی برای خود مانع می گذاشتم که تنوع ایجاد کنم..........

pink bow

خوشحالم که اینجا هستید. 



  • بن تن
  • زمستانه