تاريخ : یکشنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ | ۳:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

پشت پنجره اتاق خود نشسته و به بیرون نگاه می کند ... می توان حدس زد که به کجا سفر کرده! یا به آرزوهای خود می اندیشد ، به چیزهایی که دست نیافته و در ذهن خود درصدد دستیابی اش است یا  به گذشته و خاطراتش سفر کرده و آنها را مرور می کند. وقتی که یک لبخند میاد کنار لبش ،  شک نمی کنم که هر جا هست داره یک خاطره یا نوید خوش رو در ذهن می گذرونه. برای من هم اتفاق افتاده .. حتی اگه پشت اون پنجره قرار نگرفته باشم. ذهن ما چقدر دوست داره رویا پردازی کنه و چقدر دوست داره به عقب برگرده؟!جواب سوال را  خودتان جستجو کنید.

بیایید بیرون از این قسمت لطفاً.

دقیق که می شی روی پنجره ... می بینی اصلاً تمیز نیست. شما خونه تکانی کردید؟ حالا هم این شیشه واقعی را و هم آن شیشه مجازی را ؟ من که دوست دارم بعضی خاطرات رو که گذشته رو هنوزم شفاف ببینم به این خاطر، همیشه یک دستی به سر رو رویشان می کشم تا شفاف بمانند. اون پنجره کثیف نشان از تنبلی ام نیست .. بگذار کثیف بماند دوست دارم آنقدر کثیف باشد که حتی اگر گاهی از آن مسیر گذر کردم دید نداشته باشم.

http://www.masternewmedia.org/illustrations/Window.jpg

آفتاب اگر آفتاب باشد می تابد این را می دانیم... خورشید قادر نیست پرده زخیمی که کشیده ایم به رویش را کنار بزند. اینجور موقع ها به دستی که این پرده را کنار بزند نیاز داریم شکی نیست،  چه دستی بهتر از دست خودمان.لبخند

blue flowers

پ ن :   داشتم می رفتم جایی .. از مترو که بیرون اومدم دیدم داره برف میاد. اینقدر آروم می اومد که ناخودآگاه از این دنیا پریدم و اگه کسی بود که روحم رو میدید ، متوجه میشد که به چه حس لطیفی رسیدم. پرواز می کردم. بغل



  • بن تن
  • زمستانه