تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٠/٤/۱ | ۸:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

خوبه حواست باشه که کجای دنیا قرار گرفتی و چیکاره هستی.

خوبه نذاری که گم بشی و چقدر خوبه که یکی حواست بهت باشه که چشمات رو به حقایق دنیا باز کنه.

اونوقت تو باید چیکار کنی؟

آره اون موقعی که چشمت به حقایق باز شد ! می خواهی چیکارکنی ؟

وقتی که یکی بهت دروغ بگه .. طوری که  بی شعور  شما رو فرض کرده باشه ! چه عکس العملی خواهی داشت؟

 

برام یه دوره زمانی ای این اتفاق افتاد ..

اگه حواسمو جمع نمی کردم از یه راه دیگه سر در میاوردم، یه جورایی حس کردم شکست خوردم. میخواستم جیغ بزنم ، داد و بیداد کنم ولی اینکارو نکردم. نمی تونستم  ازم برنمی اومد جیغ و فریاد زدن.
 با آرامش وقتی که زنگ زد ... گفتم توی یک رابطه هر چقدر هم که صمیمی شده باشه یه رشته هایی این رابطه رو بهم وصل می کنه! و حالا که رشته ی بزرگی از این رابطه سست شده بهتره قبل از سقوط پامو جای امن بذارم و طناب پوسیده رو قطع کنم. و جز این راه راهی دیگه ای نیست و یادت باشه که دیگه با هیچ انسانی اینکارو نکنی چون ممکنه سقوط کنه.

در مورد توجیح که شنیدید .. ما آدم ها برای کل کارهای اشتباهی که می کنیم یه توجیه می آریم. تمام توجیح ها رو شنیدم و با تمام ایمانی که فکر می کردم داره. گفتم نسبت به ایمانت شک کردم. باورم نمیشد کسی که اینقدر معتقد باشه به این راحتی دروغ بگه و حالا براش توجیح بیاره . ولی اصلاَ نه سرش داد زدم نه چیزی .. گفتم چرا باید ناراحت باشم .. خوشحالم از اینکه حقایق برام آشکار شد و هر لحظه خدا رو شکر می کنم. تو رو هم می بخشم چون اگه اینکارو نکنم کینه ای که به دلم می مونه جز اینکه خودمو آزار بده هیچ کاری برام انجام نمیده و بهتره در مورد کارت قضاوت نکنم و نسبت به توجیح هایی که میاری هیچی نگم .. من فقط یک چیزی می دونم و اونم اینه که دروغ گناه بزرگی است .. حالا اینکه اون دروغ خیلی بزرگ باشه نمی دونم چقدر اون گناهه بزرگتر میشه.

گذشته ... الان یک تجربه شده. از اینکه بخشیدمش و رفت اصلاَ پشیمون نیستم. رهایی حس خوبیه ...لبخند

اون لحظه که می خواهی رها کنی .. کاره آسونی نیست. فکر نکنید عین آب خوردن بوده ولی شدنیه .. چشمک

cute flowers

پ ن : از گرمی هوا ..  هر روز گرمازده میشم ... خیلی حالم بد میشه. یعنی اگه اینطور گرما ادامه پیدا کنه باید یه فکر جدی تر کنم وگرنه زنده نمی مونم.نگران

پ ن 1: می خواستم برم عروسی یکی از بهترین دوستام .. خواستم مرخصی بگیرم  آخه چهارشنبه روز عروسیشه... مدیرم گفت بیا از همین جا برو .. حالا بحث کلی کار داشتن بماند .. خسته میشم و آخه کی از سرکارش پا میشه تالار عروسی بره !!!! منتظر



  • بن تن
  • زمستانه