تاريخ : سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/۱۳ | ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

یکی بودی , یکی نبود .

دختری در تمام فراز و نشیب های زندگی , با وجود تمام گرگ های انسان نمای دنیایی که در آن می زیست زندگی را می گذراند.

گاه آنقدر فشارهای زمانه زیاد بود که خستگی و غم  تمام وجودش را فرا می گرفت و جز مرگ آرزویی نداشت . آری فصل خزان زندگی اش بود, پاییز , فصلی که در ان متولد شده بود. آیا می توانست از این فصل که برایش زیباترین فصل بوده و هست غمگین باشد؟ هرچه فکر می کرد می دید دختر پاییز از این سخنان باید دوری کند.

در اوج غم دستانش را لرزان روی پاهایش گذاشت و بلند شد. و به زندگی ادامه داد.

آیا فراز و نشیب های زندگی کم شد؟ آیا گرگ های آدم نما مردند؟

نه ...

همه هستند و به قوت خود باقی

دختر پاییز با آگاهی قدم بر می دارد به دور از وابستگی زندگی می گذراند.

گرگ ها باید باشند , فراز و نشیب باید باشد.

دخترک قصه ی ما از وقتی که پذیرفته تمامی غم هایش را , دیگر هیچ چیز آزار دهنده نیست. او خود را نابوده شده نمی پندارد. او خود را دختر پاییز می نامد یا علی گفته و ایستاده ...  او نه شکسته , نه خسته است و نه عین باد به دنبال باد می رود!

دخترک پاییر همیشه آرزو داشته روی ابرها بتواند بنشیند , اکنون روی یک تکه ابر سفید آرمیده در آرامش و با لبخند و حتی اگر باد بیاید او را حرکت می دهد و اگر باد نیاید هیچ مشکلی ندارد , استفاده می کند از دیدن , از آموختن و ... 

دختر قصه ی ما اکنون شاد است و آرامش دارد.

cluod

cluod

پ ن : میگما , این دختر پاییز عین شیرازی ها تنبل شده .. مگه نه؟

پ ن 1: یه دوست شیرازی داشتم , میگفت با دوستام می رفتم تا پای کوه بعد می گفتیم بابا قصد رفتن به کوه بوده , مهم نیت ماست , بشینیم همینجا از هوای پاک لذت ببریم

پ ن 2: بین چند تا مدل گوشی موندم کدومو انتخاب کنم . ساموسونگ گلکسی نوت 3 , سونی زد1 , ساموسونگ گلکسی 5 ... اگه مدل بهتری در این حد قیمت می شناسید معرفی کنید برم تحقیق کنم. ممنون.

 



  • بن تن
  • زمستانه