تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱/۳۱ | ۸:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

http://s1.picofile.com/dastkucholoo/Pictures/27/8b4gzex.jpg

سنگفرش پیاده رو خیس بود ، آسمون حسابی دلشو سبک کرده بود، خورشید می درخشید. کمی که راه رفت متوجه نم نم بارون شد. صورتشو رو به آسمون گرفت ... تا وقتی که این بوسه ها تبدیل به سیلی نشده بود لذت بخش بود، ولی بعد از آن زیر سقفی پناه گرفت. از خورشید هم دیگه خبری نبود. زمین و نگاه کرد ،‌آبی که در گودالی جمع شده بود با قطرات تند شده بارون چه آهنگ زیبایی می نواخت. حس دویدن پیدا کرده بود. یاد چکمه های رنگی کودکی اش افتاد.



  • بن تن
  • زمستانه