تاريخ : شنبه ۱۳۸٩/٢/٤ | ٦:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

بی ناهار شدیم هیپنوتیزم... اداره ما غذا بهمون می داد حالا دیگه باید خودمون تهیه کنیم یا اینکه غذایی که کیفیتش خیلی پایین اومده رو بخریم. ما هم دست به اعتراض زده و طی این اعتراض غذا نمی گیریم. خوب نتیجه اش این میشه که باید بریم و آشپزی کنیم.

از طرفی هم بچه ی مستقل بودن و یه کم هم خواستن روی پاهای مبارک ایستادن باعث شد که دیروز جمعه بعد از آمدن از کلاس عملیات درست کردن کوکو سبزی رو دنبال کنم. اونم اساسی از خرید سبزی کوکو گرفته تا پاک کردن و شستن و خرد کردن و پختن و .... و کدبانوگری امان هم گل کرد و سالاد هم درست کردیم قابل ذکر است که این دفعه به خواست خود دوستان و همکاران عزیز را نیز مهمان نمودیم.

بعد از اینکه کوکوها تمام شد و در ظرف چیدم و گذاشتم یخچال و رفتم در رختخواب .. یادم افتاد که ای داد بیداد من نخوردم از این هنر کدبانویی خود که ببینم فردا آبرویم خریداری می شود یا به باد می رود.آخ ولی با اعتماد به نفس همیشگی خوابیدیم.

 

pink

پ ن 1: دوستان کلی از بنده تعریف و تمجید کردن .. مژهخوشمزه شده بود. جای شما خالی. خجالت

پ ن 2: مادر گرامی کلی تلاش کرد که در این امر کدبانویی و ثابت کردن این قضیه حالا تو این موقعیت ... به من کمک کنه ولی با لجبازی خودمان خواستیم روی پای خود بایستیم.. اینه دیگه.زبان

پ ن 3: راستی یه سر پنج شنبه رفتم چیتگر البته موقعیت سنجی نمودم و هفته دیگه 100% برای دوچرخه سواری آنجا هستم . عکس 1 - عکس 2 - عکس 3

پ ن 4: آخر این هفته کاشان دعوت بودم ولی نمیشه برم .. خیلی دوست داشتم ولی نشد بشه ... حالا موندم چطور به دوستانم بگم.سوال




  • بن تن
  • زمستانه