تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/٢/٢۱ | ۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

الان دوست داشتم که عین این کارمندایی که بیکارند .. .. جای روزنامه خوندن می نشستم و لم می دادم روی صندلی و یه چرتی می زدم . آخه خیلی خوابم میاد .. خمیازه

دیشب یهو خواهر گلی ام بهم گفت که میای بریم کوه .. اولش سبک سنگین کردم و دیدم که خسته ام .. ولی از طرفی دوست داشتم دوباره برم بهشت از خود راضی گفتم اوکی .. منم میام.

این شد که امروز صبح زود رفتیم دوباره دارآبادقلب . ولی دیرمون شده بود این خواهری هم حسابی با سرعت غیر مجاز ما رو به مقصد رسوند.

انگار شب قبل یه بارون حسابی اومده بود .. زمین خیس بود .. با خودمون هیچ وسیله ای نبردیم. بازم گلهای شقایق و گلهای زرد و صورتی بهمون نگاه می کردند و بهمون خوش آمد می گفتند. بغل

فکر کنم دیگه بشه کار ثابتمون که بیاییم کوهنوردی .. برای اینکه بعدش می خواستم برم اداره خیلی بالا نرفتیم یعنی تا مکان قبلی رفتیم و آب چشمه نوشیدیم و برگشتیم (آب چشمه های عرعر و نارون)

صبحانه هم کنار آب رودخانه خوردیم. در کنار موسیقی ای که آب و سنگ با هم می نواختند.

برایم جالب بود .. خانومی کنار رودخانه نشسته و چند تا سنگ  در دستش ..  چیزهایی زیر لبش زمزمه می کرد و سنگ ها رو تک تک می انداخت در آب... دوست داشتم بپرسم که برای چی اینکارو انجام میده .. که بعدش گفتم خلوت دیگران رو بهم نزنم بهتره.


butterfly

نوشته ای از دیروز : با خبر اینکه شنبه و یکشنبه تعطیل است .. ذوق زده شده و سفری را برنامه ریزی نموده ... ولی حال با کنسلی این خبر باید از مرخصی استفاده نماییم. آخه من کدوم حرفو باید باور کنم.. من چطور برنامه ریزی کنم بر چه اساسی ... قهر همه یه جورایی برنامه ریزی هاشون بهم خورد .. ولی ما همچنان فکر می کنیم که تعطیل می شود .. نشد هم که نشد دیگه.ما که نمی تونیم هر وقت گفتن تعطیله تصمیم بگیریم و بعد که کنسل شد برنامه هامون و کنسل کنیم. قهر ماااا می رویم.  از  خود راضیولی خداییش کلی دیروز ملت و الاف کرده بودن.

نوشته ای برای زمان حال : من هنوز خوابم می آید ..... خمیازه چای هم اثری ندارد .. قهوه یا سیب می خواهم. خمیازه

نوشته ای برای روزهای آتی: من تا سه شنبه نیستم فقط سعی می کنم بیام و نظرات و تائید کنم.



  • بن تن
  • زمستانه