تاريخ : یکشنبه ۱۳۸٩/۳/٩ | ٩:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : دست کوچولو

اینجا تهران است ....

عصر دیروز همه شاهد یه طوفان کوتاه بودیم. توپخونه (میدان امام خمینی) بودم. شانس آوردم سوار بر اتوبوس این قضایا رو می دیدیم. یه لحظه گفتم داره گردباد میادنیشخند بعد به فکرم هم خندیدم، ولی راستشو بخواهید اتوبوس هم تکان میخورد. هر چه آشغال بود در هوا معلق و کلی هم خاک بود.  هر کسی به سوی می دوید و به دنبال مکان امنی می گشت.

در مسیر چند جا درخت های بزرگ شکسته بودند و کلاً راه رو بسته بودند.. مسیرمان عوض شد و به چشم می دیدم که مردم چقدر قوانین را رعایت می کنند،دروغگو  واقعاً باعث افتخار است. تمام مسیرها رو بسته بودند .. .قهر   ماشین های بدبخت آتش نشانی  گیر افتاده بودند و نمی توانستند به محل حادثه بروند.

رسیدم به محله خودمان و دیدم در ظلمات کامل بسر می بریم. با خونسردی رفته و دست و روی خود شسته و در تاریکی .. به دور از شلوغی خانه .. با نور فلاش دوربین .. همچون بیچاره ها به درس خواندن پرداخته و حال نمی دانم امروز امتحانم چه شود!!!!نیشخند

 

shiny divider

پ ن :من عمراً از مترو اونم در زمان برگشت کارمندان استفاده کنم، اتوبوس هم بهترین گزینه است چون از مسیر ویژه میره.... مهم نیست یه خورده دیرتر برسم حداقل له نمیشم.هورا

پ ن 1: غصه خوردن نداره که... فوق .. فوقش .. می افتم دیگه مژه 

پ ن 2: اگه با یه طوفان اینطوری کل شهر اوضاش بهم میریزه ....  خدا بهمون رحم کنه زلزله بیاد چی می خواد بشهنگران

پ ن 3: یه سری از دوستان گفتند که ما در جنوب کشور همیشه با گرد و خاک زندگی می کنیم و گفتند که هیچکسی هم به دادشون نمیرسه ..... کاش می شد اینجا گفت مسئولیییییییییییییین کجائید. ولی وبلاگ من خیلی کوچولو تر از این حرفهاست. فقط می گم جنوبی های با معرفت به یادتون هستیم گرچه کاری از دستمون برنمیاد.........لبخند



  • بن تن
  • زمستانه