تاريخ : دوشنبه ۱۳۸٩/٦/۸ | ٢:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

میگن باید مادر بشی تا بدونی مادر چی می کشه ، باید پدر بشی تا بدونی پدر بودن چه حسی داره. این لوبیای کوچولو از همون اول که از یک نقطه شروع می شه تا وقتی که لوبیا می شه و یواش یواش میاد و پا به دنیا می گذاره ، شاید تا مادر یا پدر نشه متوجه نشه که از همون اول حس مادر و پدر بودن رو به مامان و باباش داده ... قبل از تولد.

هنوز نمی تونم با جرات بگم که بین مادر و پدرها تفاوت وجود داره .. از یه جهت بعد احساسی اش رو در نظر می گیرم از یک نظر تربیت ها و فرهنگ و .. هنوز نتونستم با اطمینان بگم آره فرق داره.می گم مادر با تمام حس مادری که یاد گرفته .. مادره و همچنین یک پدر. از همون اول برای این لوبیا نقشه می کشن تا وقتی که بزرگ بشه و بخوان عروس یا دامادش کنند. فداش می شن و قربونش می رن. دردش نمی تونن ببینن .. صبرشون برای این لوبیا از همه بیشتره. فقط بعضی ها قدر هدیه هایی که دارن و خدا بهشون داده رو بیشتر می دونن.

لوبیای ما یادتونه .... تا ٢/۵ ماه بیشتر مهمونمون نموند. دیروز سونوگرافی به خواهرم گفته نبضش دیگه نمی زنه.

نمی تونستم زنگ بزنم و بگم لوبیای خاله ... واقعاً‌رفته؟ انگار باورم نمی شد که بره و نخواد که بمونه. لوبیا هم لوبیای قدیم ، چرا اینقدر بی خبر آخه . ( خیلی از اتفاقات زندگی خبرمون نمی کنند ، آلارم هم نمی زنند، حتی یه چراغ کوچولو هم نمی زنند که خبردار بشی) مامانش دیروز می گفت به خدا نبضش می زنه ، من حسش می کنم؛ ولی واقعاً نمی زنه .

امروز نامه سقط جنین صادر شد. لوبیا دست از رشد برداشته ... نمی خواد لوبیامون بزرگ بشه.

لوبیا بدان مامانت کلی برات برنامه داشت ....حتی تا تولدهات برنامه ریزی کرده بود. الهی صبرش بده.

butterfly fly

پ ن: خدایا لوبیای هر مامان و بابایی رو سالم و تندرست بدار و هیچ انتظاری رو بی جواب نگذار .

پ ن ١: تا شنبه نیستم .. مسافرم. همیشه شبهای قدر دوست داشتم بیدار بمونم. هروقت که برنامه ای که از حرم امام رضا (ع) بخش می شد رو می دیدم می گفتم یعنی میشه یه شب هم ما اونجا باشیم.... حالا شده. دعوت شدیم.

پ ن ٢: می تونم خواهش کنم .. دعا کنید ... همه رو .. همه رو دعا کنید.

پ ن ٣: چه دعایی کنمت بهتر از این که : خدا پنجره باز اتاقت باشد.لبخند



  • بن تن
  • زمستانه