تاريخ : سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/٦ | ۳:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

آدم خوبه در شرایط مختلف روی خودش کنترل داشته باشه. ولی چه کنم ١٢ بار میس کال انداخته روی گوشی هام... منم متوجه نشدم. دلهره گرفتم که چه اتفاقی افتاده ؟ زنگ می زنم؛ میگه هیچی می خواستم بخوابم ، گفتم زنگ بزنم بهت بگمتعجب گفتم یعنی ١٢ بار زنگ زدی که بگی می خواااای بخوابی ؟!!!

منم از استرسی که قبل از تماس داشتم  و هنوز آثارش کاملاً رفع نشده بود ، به جای اینکه گوشی ها رو بگذارم داخل کیف دستی ام روی پام گذاشتم . وقتی که از تاکسی پیاده شدم ، یک پلاستیک آشغال داشتم که بعد از پیاده شدن انداختم سطل زباله ؛ موقع خواب خواستم ساعت گوشی ام رو تنظیم کنم که دیدم نیستند. تمام کیفم رو زیر و رو کردم. نبود که نبود. گفتم شاید با پلاستیک زباله داخل سطل زباله انداختم. سریع دویدم سر کوچه ، دیدم سطل زباله رو شهرداری خالی کرده.  بدنم شل شده بود .. داشتم سکته می کردم. کلی اطلاعات  داخل گوشی ام داشتم که قرار بود سر فرصت از گوشی ام خالی اش کنم!!! زنگ زدم به گوشی ام ، کسی بر نمی داشت.

با خودم می گفتم آخه دختر چرا دقت نکردی ؟!! آخه چرا از دلهره حواست رو گم کردی.

دوباره تلاش کردم ... چندین بار تماس گرفتم.. دیگه داشتم نا امید می شدم که راننده تاکسی گوشی رو برداشت و گفت که دیده کف ماشین افتاده. گفت دور شده. گفتم پس من فردا زنگ می زنم که برام بیارید محل کارم ،‌ کرایه اتان هم حساب می کنم. گفت باشه.

امروز 6 مهر تا ساعت 12 هر نیم ساعت زنگ زدم .... ولی جواب نمی داد. به خودم می گفتم چرا شماره موبایلش رو نگرفتم.

واقعاً‌ گاهی اوقات صبر کردن کار سختیه  می دونم الان چند نفر حسابی نگرانم هستند. شماره هاشون هم در خاطرم نیست.

flowers

پ ن : دوستانم می گویند چرا دو تا خط دارم ،‌ مگه بازاری هستی؟ راستی مگه بازاری ها دو تا خط موبایل دارن؟ من که به خاطر اینکه در منزل خط ثابتم آنتن نمی ده ،‌خط اعتباری ام رو فعال کردم. شاید هم یه روز بازاری شدم خدا رو چه دیدی.چشمک

پ ن ١: ساعت 13 مجدد تماس  گرفتم ، گوشی رو برداشت.. گفت شیفت شب هستم صبح خواب بودم. آدرس رو گفتم. ولی سرویس مدرسه داره ، ساعت 18:30 میاره.

flowers

بالاخره : زنگ زدم و گفتم که دقیقاً کی میایید ؟ گفت که باید برم سرکار نمیشه !! گفت بمونه برای فردا. گفتم باور کنید که نیاز دارم بهش. گفت پس خودتون بیایید بگیرید. منم آژانس گرفتم و کلی در ترافیک ماندم و بالاخره به گوشی هام رسیدم. کلی میس کال و مسیج داشتم.  یکی از دوستام که شاید تقریباً خیلی دیر به دیر بهم زنگ می زد هم زنگ زده بود هم پیامک داده بود ..ناراحت هم شده بود که چرا جوابش رو ندادم. تا اومدم بهشون خبر بدم شارژ باتری ام تموم شد و خاموش شدند. خلاصه شب با یک پیامک  عذرخواهی کردم که باعث نگرانی شدم. شب هم کلی خسته خیلی زود خوابیدم.



  • بن تن
  • زمستانه