تاريخ : چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/٢۱ | ٢:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

کلاس اولی ای دیده اید که اولین روز خودش تنها به مدرسه برود؟!! سوال

کتانی های چسبی ام را پوشیدم و کیفمو انداختم رو شونه ام ، به بغالی رفتم و خوراکی خریدم و به سمت مدرسه حرکت کردم. کلاس اولی بودم.  آن روزها همه ی دانش آموزان یک روز کلاس بندی می شدند. حداقل کلاس اولی ها ، کنار ماماناشون بودند و من تنها یه گوشه منتظر بودم که اسممو صدا کنند و برم سر صف بایستم. اول فامیلی ام هم حرف ی بود. آخرین نفر از کلاس اولی ها من بودم. حالا چرا آخرین کلاس هم افتاده بودم خدا داند. یک لحظه پیش خودم فکر کردم که نکنه این مدرسه ثبت نام نشدم. نگران راستش یک لحظه گفتم کاش می ذاشتم مامان بیاداا.. نکنه تا حالا فکر کردید مامانم منو نیاورده مدرسه؟!! نه دست کوچولو احساس بزرگی می کرد. گفت زشته همه میگن دختره چقدر لوسه.مژه تا اسمم رو خواند دویدم و با لباس های نو مدرسه در کنار دیگر نو پوشان مدرسه ایستادم و با افتخار وارد کلاس اول شدم و نفسی عمیق کشیدم.

یه سری ها اصلاً‌موافق با مقطع پیش دبستانی نیست و می گویند خودمان آموزش لازم رو خواهیم داد. پس یه سری ها پیش دبستانی نرفتن چون اجبار هم نبود. اکثراً برای اینکه فرزندشان با شیوه آموزش مدرسه کم کم آشنا شود اسم فرزندشان را در آمادگی می نوشتند. الان دارید چه فکر می کنید. من جزو کدام دسته قرار گرفتم؟ یعنی نرفتم؟ دست کوچولو پیش دبستانی رفته با یک تفاوت زبان من ٢ سال این مقطع را گذراندم. آخه نیمه دومی بودم و با همسن هایم به پیش دبستانی رفته و آنگاه که آنها مسیر پله های دبستان را به سوی کلاس اول طی نمودند با حسرت و به پیشنهاد دبستان دوباره وارد پیش دبستانی شدم.افسوس مربی ام هم سعی می کرد چیزهای جدیدی به من آموزش دهد تا کلاس برایم تکراری نباشد.  به این خاطر پایه ام خیلی قوی بود که وارد کلاس اول شدم و شک نکنید که من زشت می دانستم که کلاس اول را با مادرم به دبستان بیایم. ٢ سال آورده بود. زشت بود خوب چشمک

rose

پ ن : فکر کردید دست کوچولو خیلی بچه ی مستقلی بوده، نیشخند ؟ گرچه آمادگی استقلال پیدا کردن در من بوده و خیلی زود مستقل شدم.چشمک

پ ن ١: پتوی دو نفره برداشتم. آخه هوا سرده منم می خوام پتو رو دور خودم بپیچم و پنجره رو باز بذارم . آخ که خیلی سرمست می شم و خواب بهم می چسبه.

پ ن ٢: این مدت که ساعت ها رو عقب کشیدند ... ما اگه همیشه ساعت ٢٣ میخوابیدیم حالا ساعت ٢٢میخوابیم. این بیشتر خوابیدن و دیرتر بیدار شدن آخ لذت بخشه زبان



  • بن تن
  • زمستانه