تاريخ : شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٤ | ٤:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : دست کوچولو

این هفته بیشتر میزبان بودیم.


ته گلوم خشک بود  ...  دکتر که بهم گفت سرماخوردگی ویروسی گرفتی سبز انگار دکتر که این حرف رو زد بدنم تازه شنیده باشه که مریض است ... به درد افتاد. الان خیلی مریضم ... به قول بچگی های خواهرم  ملیسم چشمک


شانسی رادیو پیام گوش می کردم که گوینده گفت: سنت سیزده بدر از قدیم اینگونه برپا شد که پیشگویی گفته بود که سیزدهم اول سال زلزله می آید و هر کسی در خانه بماند، می میرد. اینگونه شده که تاکنون سیزدهم اول ماه سال به بیرون می رویم. برای خودم جالب بود.تاحالا نشنیده بودم. حیف عدد سیزده نیست... چه براش حرف درآوردندقهر


برای سیزده بدر ، با جمعی از خانواده نزدیک رفتیم اطراف قم.


اولش جای خشکی رو انتخاب کرد. ولی با کمی گله که اینجا کجاست دیگه ......... رفتیم جلوتر و به جای خیلی قشنگی رسیدیم.


اول باد شدید می وزید ولی بعد آرام گرفت؛ گویا می خواست ما را به رفتن به خانه مجبور کند ولی دید روی ما کم نمی شود سکوت را برگزید. نیشخند نمی دانید چطور چادر را به زمین سفت کرده بودیم. کم مانده بود از زمین کنده شود. بچه های کوچک فامیل رفتند در داخل چادر و ما بزرگترها به آماده کردن غذا پرداختیم گرچه من چند وقتی هست که خیلی تنبل شدم و دست به سیاه و سفید نمی زنم. (داره یواش یواش کار کردن یادم میره) چند وقت پیش تصمیم گرفته بودم که در خانه کاری انجام دهم. ولی جای هیچ چیزی را نمی دانستم. (به خودم گفتم واقعاً خجالت داره)

 

آخر وقت هم کمی آقایان فامیل صداهای خود را به رخ کشیدند و ترانه سرایی کردند.


من همانطور که لبخند بر روی لبانم جاری بود فیلم می گرفتم.

 

روز خوبی بود. جای خیلی ها رو خالی کردیم. به بعضی ها هم زنگ زدم و گفتم که جاتون خیلی خالیه.

اینم چند تا عکس از منظره های اطرافمان

 




  • بن تن
  • زمستانه