پیش به سوی کلاس اول

کلاس اولی ای دیده اید که اولین روز خودش تنها به مدرسه برود؟!! سوال

کتانی های چسبی ام را پوشیدم و کیفمو انداختم رو شونه ام ، به بغالی رفتم و خوراکی خریدم و به سمت مدرسه حرکت کردم. کلاس اولی بودم.  آن روزها همه ی دانش آموزان یک روز کلاس بندی می شدند. حداقل کلاس اولی ها ، کنار ماماناشون بودند و من تنها یه گوشه منتظر بودم که اسممو صدا کنند و برم سر صف بایستم. اول فامیلی ام هم حرف ی بود. آخرین نفر از کلاس اولی ها من بودم. حالا چرا آخرین کلاس هم افتاده بودم خدا داند. یک لحظه پیش خودم فکر کردم که نکنه این مدرسه ثبت نام نشدم. نگران راستش یک لحظه گفتم کاش می ذاشتم مامان بیاداا.. نکنه تا حالا فکر کردید مامانم منو نیاورده مدرسه؟!! نه دست کوچولو احساس بزرگی می کرد. گفت زشته همه میگن دختره چقدر لوسه.مژه تا اسمم رو خواند دویدم و با لباس های نو مدرسه در کنار دیگر نو پوشان مدرسه ایستادم و با افتخار وارد کلاس اول شدم و نفسی عمیق کشیدم.

یه سری ها اصلاً‌موافق با مقطع پیش دبستانی نیست و می گویند خودمان آموزش لازم رو خواهیم داد. پس یه سری ها پیش دبستانی نرفتن چون اجبار هم نبود. اکثراً برای اینکه فرزندشان با شیوه آموزش مدرسه کم کم آشنا شود اسم فرزندشان را در آمادگی می نوشتند. الان دارید چه فکر می کنید. من جزو کدام دسته قرار گرفتم؟ یعنی نرفتم؟ دست کوچولو پیش دبستانی رفته با یک تفاوت زبان من ٢ سال این مقطع را گذراندم. آخه نیمه دومی بودم و با همسن هایم به پیش دبستانی رفته و آنگاه که آنها مسیر پله های دبستان را به سوی کلاس اول طی نمودند با حسرت و به پیشنهاد دبستان دوباره وارد پیش دبستانی شدم.افسوس مربی ام هم سعی می کرد چیزهای جدیدی به من آموزش دهد تا کلاس برایم تکراری نباشد.  به این خاطر پایه ام خیلی قوی بود که وارد کلاس اول شدم و شک نکنید که من زشت می دانستم که کلاس اول را با مادرم به دبستان بیایم. ٢ سال آورده بود. زشت بود خوب چشمک

rose

پ ن : فکر کردید دست کوچولو خیلی بچه ی مستقلی بوده، نیشخند ؟ گرچه آمادگی استقلال پیدا کردن در من بوده و خیلی زود مستقل شدم.چشمک

پ ن ١: پتوی دو نفره برداشتم. آخه هوا سرده منم می خوام پتو رو دور خودم بپیچم و پنجره رو باز بذارم . آخ که خیلی سرمست می شم و خواب بهم می چسبه.

پ ن ٢: این مدت که ساعت ها رو عقب کشیدند ... ما اگه همیشه ساعت ٢٣ میخوابیدیم حالا ساعت ٢٢میخوابیم. این بیشتر خوابیدن و دیرتر بیدار شدن آخ لذت بخشه زبان

/ 24 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنو

مرسي که نگرانم بودي خانومي برام دعا کن خانومي [ناراحت]

(((پیشنهاد بی شرمانه)))

همه در زندگیمون احتیاج به یه راهنما داریم..............البته با شرایط سن و سا این راهنمائی شکلهای مختلفی میگیره ولی ازبین نباید بره............خوشحالم همراه نوشتاری هم شدیم.........[لبخند]

سمام

پسر خاله منم اول دبستان و خودش تنها رفت مدرسه . ولي الان كه كلاس سوم بدون مادرش پاشو از خونه بيرون نميذاره . اميدوارم دست كوچولو اينطوري نبوده باشي ؟؟؟؟[شوخی]

معلمی از جنس پائیز

نيازي نيست با سختي يا فشار، به خرد راستين دست يافت، بلكه خرد با سرخوشي و نشاط كودكانه به دست مي‌آيد. اگر به اين امر آگاه باشيد، بيش از هر چيزي بايد سرزنده باشيد.((هنري ديويد تورئو))

میلاد بیتاب

ممنون که سر زدی کلاس اول برای منم خاطرس ،صبح اولین روز مدرسه انقد هل بودم که چایی داغو سر کشیدمو تموم دهنم سوخت[خنده]

ساغر

دست کوچولو منو یاد دوران دبستان انداختی. یه روز که دیر بیدار شدم و بدو بدو رفتم به سمت مدرسه دم در مدرسه دیدم وااااااااااااااااااای دمپایی پامه همه راهو دویدم و برگشتم خونه و کفشامو پوشیدم هرچی مامان اصرار کرد که منو ببره گفتم نه خودم میرم. و توی راه یه عالمه گریه کردم و وقتی رسیدم که بچه ها داشتن میرفتن بالا منم یواشکی رفتم ته صف و باهاشون رفتم. واقعا به خیر گذشت

زن ذلیل

بابا مستقللللللللل! نوستالوژیک بود