سیب و یوسف

کلیدش رو از کیف درآورد. مثل اکثر موقع ها درب گیر کرده بود. همونطور که کلید و میچرخاند  با بدنش به در کوبید ، آخ آخ ... خوب دردش گرفت. با قیافه ای گله مند وارد حیاط شد. می خواست بگه چرا یکی این درو درست نمی کنه؟! دید خواهرش یک سیب دستش گرفته و داره یک چیزهایی زیر لبش زمزمه می کنه و بعدش روی سیب فوت می کنه! یه چند ثانیه نگاهش کرد بعد گفت سلام. خندید و رفت لباساشو عوض کرد. موقعی که می خواست سیب سرخ به اون قشنگی رو بخوره .. گفت: منم می خوام.

خواهرش: چی؟                      گفت : سیبی که داری می خوری !

            : تو یخچال هست.              : اینو می خوام. شاید اثر کنه.

            : که چی بشه.                   : شاید رو ما هم اثر کنه و خوشکل بشیم.نیشخند

            : تو که خوشکلی.               : من ؟!!! سیب و هندوانه می چسبه ها.از خود راضی


pink

پ ن: قسمت هایی از سوره یوسف : [یوسف] گفت پروردگارا زندان براى من دوست داشتنی تر است از آنچه مرا به آن می خوانند و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله] نادانان خواهم شد (۳۳) پس پروردگارش [دعاى] او را اجابت کرد و نیرنگ آنان را از او بگردانید آرى او شنواى داناست (۳۴) 

پ ن: خدای شنوا به صدایم گوش کن و با دانایی خودت جوابم رو بده به نادانی ام توجه نکن.  قربونت  لبخند  

پ ن 2: چقدر خوشحالم که هوا اینقدر خوب شده. دیگه گرم نیست و این خیلی عالی است.

پ ن 3: امروز تولد دوستمان بود. جاتون خالی ، کادو ها داده شد و باز شد. کلی ذوق کرده بود مدام می گفت: وای چقدر قشنگه، وای چقدر نازه ، وای بچه ها دستتون درد نکنه ، وای چقدر دوستشون دارم و ... گفتم کی پذیرایی می کنید؟ ....نیشخند همه بلند گفتند شششکمووووو . خوب شیرینی ها چشمک می زد ... حالا نوبت ما بود واای شیرینی هورازبان

/ 25 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زن ذلیل

خدا اكانت اينترنتش تموم شده ها! يه چند روزي شايد نتونه بياد اينجا

جوجه کوچولو

من کامنت نذاشتم آیا؟؟؟ اول صب خوندما وبتو!!! [متفکر] ای شیکمو [نیشخند] ان دیالوگ بین کیا بود؟؟ عزیزم اینقد گنگ ننویس، یکم شفاف سازی کن لطفا [عینک]

نیلوفر

سلام دوست من بالاخره اومدم وبلاگت فاز اینکه به وبم اومدی ممنون.بازم میام.من زیاد قر دادن بلد نیستم ولی اهل جشن اینا هستم.

غلومی

گیر بودیم یه جورایی ! باور کن از گیر که دراومدم اول یه بستنی سنتی زدم تو رگ و بعدش جخ نشستم واسه پست نوشتن !

انسان

چون هرچه از دوست رسد نیکوست. حتی هندوانه![نیشخند]

جوجه کوچولو

اوگلی شن!!! [متفکر] ایشاا.. لوبیای خودت عزیزم. [نیشخند] وای دوباره خاله میشیا، خوش به حالت [رویا] ایشاا.. مپه هولو میشه نی نی تون [قلب] [گل]

ز و یــــا

سلام .... اومدم با اولین شعر ام ... امیدوارم خوب باشه ... [گل]

خانومي

هوا دوباره داره گرم ميشه منم دلم شيريني خواست شيكمووووووووووووو

فرناز

سلام. اومدم معذرت بخوام نظری که برام گذاشتی حواسم نبود و پاک شد می شه دوباره برام نظر بذاری.

جوجه کوچولو

همون اوکی میباشد، که تبدیل شده به اوگی و بعدها تبدیل شد به اوگی لیشن تکنولوژی بر وزنه اینفور میشن تکنولوژی [نیشخند]