گرگ ها در کمین اند

چندین بار دیگه رفتیم صخره نوردی ... دربند , بند یخچال.....

یکبار دوستم امتحان داشت بعد از امتحانش حدود ساعت 10 رفتیم که به گروه بپیوندیم. اون روز ماشین رو پارک کردیم تجریش می خواستیم کنار خیابان بگذاریم مامورین شهرداری گفتند که قراره اینجا 30 تا ماشین جمع کنند , شاید برای شما رو جمع کنند ببرین داخل کوچه ها , دوستم گفت بده سوئیجو من ببرم. وقتی که می خواست بره حواسش به جوی آب نبود داشت می افتاد تو جوی که من جیغ زدم , یکی ازمامورین شهرداری اومد و ماشن را جابجا کرد گفت می خواهید منو سکته بدید؟!!! وقتی که پیاده شد دیدم برامون جلو داشبورت شماره گذاشته که هروقت اومدید دربند با من تماس بگیرید همون بالا تو پارکینگ بهتون جا میدم !!!! محلش نکردیم و رفتیم بالا , وقتی که به سمت صخره ها می خواهی بری باید از یک مسیر میانبر حرکت کنی , این مسیر معمولاً خلوت است , توی مسیر 8 تا پسر یهو به ما رسیدند دقیقاً جایی که منو دوستم به دوراهی رسیده بودیم و نمی دونستیم که باید به کدوم سمت برویم. اینقدر بیشعور بودند که بهمون می گفتند که ما گرگیماا میایییم سمتتون و ...

دنبالمون راه افتاده بودند , واقعاً داشت اعصابم بهم می ریخت. دیدیم جایی کمی درخت و سبز است , از طرفی به دوستم گفتم اینجا می تونه خطرناک تر باشه از طرفی مسیر رسیدن به گروه همون بود . با سرگروه امان تماس می گرفتیم ولی بر نمی داشت , احتمالاً داشت تمرین می کرد. خلاصه رسیدیم یک جا و دوستم گفت که مزاحم دنبالمان افتاده , مسیر را گفت و گفت اونم میاد پایین. رفتیم به چشمه رسیدیم و دیدیم گروهی ریواس چین آنجا نشسته اند , کمی ترس به دلم افتاده بود , ولی انها کارگر بودند مزاحم نبودند , دوستم اشتباهی گفت که آنها مزاحمان مابوده اند , سرگروه امان می خواست برود و دعوایشان کند ولی دستم را جلویش گرفتم و گفتم که اشتباه کرده .... داشتیم می رفتیم بالا که مزاحم های اصلی با کمال پررویی دیدیم که پشتمان هستند ... دوستم بلند گفت اوناهاش اینها بودند. سرگروه گفت مطمئنی ؟ منم تاکید کردم که خودشون هستند . البته گویا پخش شده بودند که ما رو پیدا کنند و این یکی از اون 8 نفر بود. تا دید مردی با ما هست همانجا که بود نشست . سرگروه ترساندش و تهدیدش کرد که اگر دوباره در این کوه دیده شوی می دانم با شما چه کنیم . می گفت خجالت نمی کشید که دنبال ناموس مردم می افتید , مردم کجا بروند ورزش , امنیت کوه را بهم می زنید؟

بعد وقتی که به گروه پیوستیم به شوخی می گفتیم که سرگروه با همه اشان دعوایش شد و یک به یک همه را نقش زمین کرد .نیشخند

Pink Flowers

پ ن : هر لحظه به این موضوع فکر می کنم که گرگ ها زیادند باید مواظب خودمان باشیم.

/ 4 نظر / 12 بازدید
فرید

با عرض سلام و خسته نباشید از ظاهر وبلاگتان این طور به نظر می رسد که برای آن زحمت کشیده اید ما هم می خواهیم شما را در این زمینه یاری برسانیم شما یقینا محدودیت هایی که یک وبلاگ دارد را به خوبی می دانید با این حال بد نیست مجددا آنها را با هم مرور کنیم: وجود یک تبلیغ ناخواسته و نامربوط با محتوای وبلاگ محدودیت در قالب های وبلاگ نداشتن فضای مناسب برای قرار دادن فیلم و عکس و فایل و ... سخت بودن افزودن یک امکان ساده، مانند نظرسنجی،آمارگیر جدید و ... عدم پشتیبانی از امکانات پیشرفته تر با این حال راهی ساده برای حل تمامی این مشکلات وجود دارد تبدیل وبلاگ به سایت به آدرس سایت مراجعه کنید و مراحل را دنبال نمایید و ظرف 24 ساعت از تمامی این مشکلات برای همیشه خلاصی پیدا کنید موفق باشید 106641547

سیاوش خان امیر الدوله

بانوی مکرمه کوه نورد کوه پیمای صخره نورد سلام ودرود بی پایان شما را اینجانب از نوادگان قاجارم پسر پسر پسر عباس شجاع پسر عم باجناق ناصرالدین شاه شاه شهید غرض از مراحمت که اینجانب تفنگ چی قشون قزاق بودم در زمان رضا شاه کبیر در زمان شاهنشاه محمد رضا تیمسار فرماندهی محترم تفنگداران دریایی بعد از انقلاب به سمت هیچ تنزل مقام در زمان جنگ خود صدام را چند بار مصدوم کردم الان هم دوران بازنشستگی را طی میکنم. اگر شما اشارت نمایید با تفنگ سر پر خویش که میراثی است از عهد قجر با شما آمده و از شما محافظت نماییم شماره تلیفون من را داشته باشید شاید به کار آید اگر هم گم کردید از اداره تلگرافیه بگیرید بگوید سیاوش خان خودشان وصل میکنند شماره تلفن من از زمان پهلوی اول تا کنون تغیر نیافته 2233 در صورت نشنیدن بوق خواب هستم دو بوق دستشویی فردا تماس بگیرید اگر فردا هم نبودم یه روز تماس بگیرید که باشم البته مرحمت نمایید مزاحم نشوید شماره را هم به کسی ندهید جان نثار اماده به خدمتم [لبخند]

حسین

کجای شما کم پیدائی حالت خوبه