این روزها هم می گذرد

چقدر داره روزها زود می گذره ، یه وقتهایی به خودم میام که می بینم یک ماه گذشته و من روزهاشو خیلی حس نکردم. اون موقع ها تو لحظه زندگی می کردم ، الانم همینه ها ولی کارهای بزرگتر انجام می دم. ولی ته ته ته دلم راضی نیستم. بعضی موقع ها فکر می کنم که به یک تحول بزرگ احتیاج دارم ولی خوب که فکر می کنم. می بینم نه اون موقع ها چیزهای خیلی خیلی ساده تری هم منو شاد می کرد.

امروز وقتی که بارون می بارید مثل قدیم ترها، صورتمو گرفتم رو به آسمون و با یک لبخند قدم زدم و قدم زدم و قدم زدم و تمام وجودمو با بارون شستشو دادم. بعدش رسیدم به مغازه توی کوچه و یک بستنی بدون کاکائو گرفتم و ....

این روزها حس و حالم پر از فکر کردن است ، به این فکر می کنم که چه کارهای مفیدی انجام دادم ؟ من کجا ایستادم؟

×××××××××××××××××××××

پ ن : دلم برای خواندن وبلاگ دوستانم خیلی تنگ شده. تنبل شدم .. قبول.

/ 6 نظر / 19 بازدید
irano2

به منم سر بزن پشیمون نمی شی[گل][گل]

جوجه كوچولو

عاشق خيس شدن زير بارونم. چه خوبه كه به فكر تحول افتادي [مغرور]

گلچهره

هی سلام.من هم اومدم همینو بگم که دلم برای وبلاگت نگ شده بود

فرشته

برایت یه بغل گندم دلی خشنود از مردم برایت چشمه آبی کنارش عمر خضرایی برایت یک بغل مریم که مست از می شوی هر دم برایت قدرت آرش که دشمن را زند آتش برایت سفره ای ساده حلال وپا وآماده برایت هر چه خوبی هست صمیمانه دعا کردم. سلام مهربون.به روزم ومنتظر حضورت.باشد که بارور شود اندیشه

علی شادان

بعضی اوقات آدم به خودش خیلی سخت میگیره.یعنی اون قدر هم که فکر میکنی اوضاع خراب نیست.خیلی وقتا خودمم این شکلی میشم. 2-ازین حال و هوایی که گفتی خوشم می آد.اینکه آدم از خودش بره بیرون و به اطرافش و دور و برش دقیقتر نگاه کنه